تبلیغات


__
یادداشت ها
25 دی 1386 ساعت 23:12 بعد از ظهر
ناز چشمان نازت نازنین ناز آفرید ناز داری ناز كن نازت بنازم نازنین @};- for u honey@};- from R@min
24 دی 1386 ساعت 18:11 بعد از ظهر
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
24 دی 1386 ساعت 17:00 بعد از ظهر
سرگردان در نیویورک است. با این که قرار ملاقاتی دارد، دیر از خواب بیدار می شود؛ و وقتی هتل را ترک می کند، می فهمد که پلیس اتومبیلش را با جر ثقیل برده. به دیر قرارش می رسد، ناهار بیس از اندازه طول می کشد، و به مبلغ جریمه اش می اندیشد. پول زیادی است. ناگهان، به یاد اسکناسی می افتد که دیروز در خیابان پیدا کرده. بین آن اسکناس و حوادثی که آن روز صبح بر سرش آمده، رابطه غریبی می بیند. - که می داند؟ شاید این پول را پیش از کسی یافتم که بنا بود پیدایش کند! شاید این اسکناس را از سر راه کسی برداشته ام که واقعا به آن نیاز داشت. که می داند؟ شاید در آن چه پیشاپیش رقم خورده، دخالت کرده ام! احساس می کند باید از سر این ایکنای راحت بشود، و درهمان لحظه چشمش به گدایی می افتد که در پیاده رو نشسته. بی درنگ اسکناس را به او می دهد و احساس می کندمیان پدیدها تعادلی برقرار کرده است. گدا می گوید: یک لحظه صبر کنید، من دنبال صدفه نیستم. من یک شاعرم و می خواهم در ازای این پول، شعری برایتان بخوانم. سرگردان می گوید: خوب پس کوتاه باشد، من عجله دارم. گدا می گوید: اگر هنوز زنده ای، به خاطر آن است که هنوز به آنجا که باید باشی، نرسیده ای. پائولو کوئیلو
21 دی 1386 ساعت 19:10 بعد از ظهر
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست ! چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی كه هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره' امید كنی و خود در تنهایی و سكوت با چشمهایی خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خموش و بی صدا به شادی ستاره دل خوش كنئ و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری و باز هم تو بمانی و یك عمر صبوری/
21 دی 1386 ساعت 01:30 قبل از ظهر
دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای كهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم وتو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای همچون تو ببارد. دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی عشق به یار نخندم. دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد،همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست یار گره ندهم. من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشو ند برای شاپركهای باغچه خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند. من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند
14 دی 1386 ساعت 21:28 بعد از ظهر
salam tinaye golam, age ta hamin alan narahat boodam ba didane rooye mahet khoshal shodam, tina hatmane hatman vase khodet alan miri esfand dood mikonia, ghorboone sooratet mese mahet beram ke mese barge gol ziba o naze... che akse khoshgeli endakhti albate zibaeeye khodete ke akseto khoshgel karde joone alireza hatman esfand dood koni bekhatere man. age ashki too chesham didi kare harshabame... vali chon age tanha kasi ke harf bezane man roo harfesh ahrfi nemizanam bekhatere to avazesh kardam akse bachegiamo zadam... kash hamishe hamoonghadi mimoondamo kheili chizaro nemifahmidam... tina khoshalam kardi azizam hamin ke didamet yekam aroom shodam bekhatere dadahiam asan narahati nakon dige nabayad alaki taghalla konam chon man panjeramo hich moghe bedast nemiaram... panjereye man. panjereye man........ kash... mitoonestman harfe delamo begam behet eshgham moraghebe ghalbe paket bash alie to
__