27 بهمن 1386 ساعت 22:30 بعد از ظهر | |
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... 11
بهمن |
22 بهمن 1386 ساعت 13:38 بعد از ظهر | |
خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسید سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
كودكی می بینی
رفته از كاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست؟ |
19 بهمن 1386 ساعت 15:28 بعد از ظهر | |
در این دنیا که حتی مرگ نمیگرید به حال ما.....همه از من گذر کردند تو هم بگذر از این تنها |
17 بهمن 1386 ساعت 22:00 بعد از ظهر | |
khahesh mikonam tina joon to vaghean dokhtare khanoomi hasti khoshhalam az ashnaeet |
15 بهمن 1386 ساعت 20:16 بعد از ظهر | |
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده |
15 بهمن 1386 ساعت 20:15 بعد از ظهر | |
مرده ام در کو چه های بی کسی. سنگ قبرم را نمیسازد کسی. سوخته ام خاکسترم را باد برد. بهترین یارم مرا از یاد برد. |










