تبلیغات


__
یادداشت ها
9 بهمن 1386 ساعت 08:18 قبل از ظهر
دوست عزیز تولدت مبارک با ارزوی بهترین ها برای شما
11 مهر 1386 ساعت 10:56 قبل از ظهر
سلام دتر چتی هستی؟
30 مرداد 1386 ساعت 15:56 بعد از ظهر
سلام دوست گرامی به کلوب عرفان کیهانی خوش آمدید.
30 مرداد 1386 ساعت 10:53 قبل از ظهر
سلام دوست عزیز به کلوب عرفان کیهانی خوش آمدید... امیدوارم با شرکت کردن در بحثها ما هم از اطلاعاتتون استفاده کنیم. ممنونم
11 تیر 1386 ساعت 08:40 قبل از ظهر
جبران خلیل جبران دوستی را به هیچ مقصد نخواهید، مگر اعتلای روح، چرا که عشق اگر مقصد تمنا کند به غیر انکه پرده خویش بر گیرد و راز خود بر نماید، باری نام عشق نگیرد و خود حجابی شود سترگ که دامن گستراند و غیر بیهودگی بار ندهد. شما لطف دارید متشكرم
6 خرداد 1385 ساعت 08:18 قبل از ظهر
دلاویزترین از دل افروز ترین روز جهان، خاطره ای با من هست. به شما ارزانی : سحری بود و هنوز، گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود . گل یاس، عشق در جان هوا ریخته بود . من به دیدار سحر می رفتم نفسم با نفس یاس درآمیخته بود . *** می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های ! بسرای ای دل شیدا، بسرای . این دل افروزترین روز جهان را بنگر ! تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای ! آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم، روح درجسم جهان ریخته اند، شور و شوق تو برانگیخته اند، تو هم ای مرغك تنها، بسرای ! همه درهای رهائی بسته ست، تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای ! بسرای ... )) من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم ! *** در افق، پشت سرا پرده نور باغ های گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز، دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها می شد باز . غنچه ها می رسد باز، باغ های گل سرخ، باغ های گل سرخ، یك گل سرخ درشت از دل دریا برخاست ! چون گل افشانی لبخند تو، در لحظه شیرین شكفتن ! خورشید ! چه فروغی به جهان می بخشید ! چه شكوهی ... ! همه عالم به تماشا برخاست ! من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم ! *** دو كبوتر در اوج، بال در بال گذر می كردند . دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند . مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور ... چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق، در سرا پرده دل غنچه ای می پرورد، - هدیه ای می آورد - برگ هایش كم كم باز شدند ! برگ ها باز شدند : ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نكته كه می خواستمش ! با شكوفائی خورشید و ، گل افشانی لبخند تو، آراستمش ! تار و پودش را از خوبی و مهر، خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام : (( دوستت دارم )) را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام ! *** این گل سرخ من است ! دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق، كه بری خانه دشمن ! كه فشانی بر دوست ! راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست ! در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشید، روح خواهد بخشید . » تو هم، ای خوب من ! این نكته به تكرار بگو ! این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت، نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسیار بگو ! ***
__