8 آبان 1386 ساعت 19:12 بعد از ظهر | |
*...
آن هنگام كه به تو می اندیشم ،
فارغ از همه نیك و بد !
سخت در می مانم ، در حیرانی
در آرزوی تو و این شیدایی
كاش همچو تو ام آرزو نبود !
كاش ویرانی ام حاشا نبود ،
اندوه تنهایی ام ، اینجا نبود ..
"سایه روشن!"
...* |
7 مهر 1386 ساعت 11:10 قبل از ظهر | |
*...
http://saya-rovsan.blogfa.com/post-31.aspx
نه بهاری دیدم
نه سحرگاه گل افشانی نور.
آسمانی چه کبود
بال و پر بسته چه سود !؟
من که از شهر شما خسته شدم ،،
...* |
8 شهریور 1386 ساعت 19:06 بعد از ظهر | |
*...
ذهن در طول حیات ،
می شود چتر نجات ،
خوش بحال تو اگر باز شود ؛
و ترا آرام ،،
آرام ،
فرود آرد ..
در پهنه ی دانایی ،
آگاهی ،
زیبایی و احساس جهان .
وای اگر باز نشد ،،...،،
...* |
20 تیر 1386 ساعت 18:15 بعد از ظهر | |
bi marefat.in rasme mehmoon navazi nist |
27 خرداد 1386 ساعت 20:14 بعد از ظهر | |
kheyli badiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii |
30 اردیبهشت 1386 ساعت 19:59 بعد از ظهر | |
نترس از هجوم حضورم که چیزی جز تنهایی با من نیست .
و هر لبخند می تونه
سلامی دوباره به زندگی
و یک شانس برای یک با هم بودن خوب باشه
یه هنرمند بهنگام دیدن غروب خورشید با خودش می گه :
این زیبایی هیچ ارزشی نداره
چون نمی تونم اونو با کسی تقسیم کنم .
|
- 1
- 2







