تبلیغات


__
یادداشت ها
18 مهر 1387 ساعت 14:49 بعد از ظهر
زندگی یک آواز است – ان را بخوان زندگی یک بازی است- آن را بازی کن زندگی یک مبارزه است-با ان مقابله کن زندگی یک رویا است- به آن واقعیت ببخش زندگی یک فداکاری است – آن را عرضه کن زندگی عشق است- از آن لذت ببر Halellujah !!! ...
18 مهر 1387 ساعت 13:43 بعد از ظهر
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
18 مهر 1387 ساعت 13:42 بعد از ظهر
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ، ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟ زنده را تا زنده است قدرش بدان ، ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود
18 مهر 1387 ساعت 02:55 قبل از ظهر
vaghean ta nakhai bet nemidan age vaght kardin ( va manam vaght dashtam) ye bahsio dos daram darbareye in jomlei ke neveshtiin bokonim ya hagh
17 مهر 1387 ساعت 21:40 بعد از ظهر
اسم‌ِ تو جُرمه‌ ، نازنین‌ ! تو این‌ شبای‌ خط‌ خطی‌ ! صدای‌ تو یه‌ حادثه‌س‌ ! یه‌ اتفاق‌ِ قیمتی‌ ! شب‌ داره‌ پوس‌ میندازه‌ باز ، اما ما گول‌ نمی‌خوریم‌ ! هنوز دارن‌ زارمی‌زنن‌ اون‌ پریای‌ پاپتی‌ ! برای‌ خندوندنشون‌ ، سایه‌م‌ُ آتیش‌ می‌زنم‌ ! این‌ قُرُق‌ُ با مشعل‌ِ سرخ‌ِ ترانه‌ می‌شکنم‌ ! عکس‌ِ تو رُ قاب‌ می‌گیرم‌ رو آسمون‌ِ قصه‌مون‌ ! به‌ شب‌ بگو از این‌ به‌ بعد ، یاغی‌ِ بی‌حیا منم‌ !
17 مهر 1387 ساعت 15:44 بعد از ظهر
همه را، همه را دوست دارم هم او را كه ما را می بیند و انگار كه نمی بیند هم او را كه تنها به نامی از او دلخوشیم هم او را كه خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود هم او را كه سلام ما را شانه می اندازد بالا! هم او را كه میگفت با هم باشیم كه گفت:با تو ، با هم و با اوییم حتی هم او! گر چه می دانستیم كه او حتی با خود خود نیست چه رسد با من من! او را هم از صمیم دل دوست دارم چرا كه خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد، با او همه بسر شد همه را دوست دارم حتی پاره های تنم را كه خطاها و پریشانیهای مرا در می گذرند و می بخشند ... محض رضای گلی كه بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد همه را دوست داشته باشیم.
__