userinfo close

پیام های کوتاه

سارو شادو , shadownix
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دكتر علی شریعتی)
2 سال پیش
   
سارو شادو , shadownix
کمال انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند
2 سال پیش
   
سارو شادو , shadownix
تنهایی حتی اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های من است...
2 سال پیش
   
دکتر علی شریعتی: خوشبختی: لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

سارو شادو

shadownix

مرد 28 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 6 ماه و 14 روز سن کلوبی ،
من از سه نوع آدم بدم میاد یک: آدمای دورو دو: دروغگو و بدگول سه:انهای که تظاهر می کنند خوبن .این ادما حاله منو به هم م...
 

یادداشت ها

محمد رضایی , mammad10
محمد رضایی - 00:49 1386/01/28
انتظار یعنی چشمان من كه پشت پنجره جا مانده است. انتظار یعنی عكس غبار گرفته ی تو از همان روز جدایی. انتظار یعنی قلم من كه هرچه می نویسد جز نام تو نیست. انتظار یعنی شب یلدا نشان من كه به شوق آمدنت تا سحرگاهان پشت درب قلبت می ایستم تا درب قلبت را بگشایی و مرا سیراب از عشق كنی انتظار یعنی نگاه من به جاده ای دور. اتنظار یعنی خندیدن ابر در میان باد. انتظار یعنی آوارگی باد. انتظار یعنی من . یعنی من كه تمام عمر به شوق دوباره برگشتن تو تمام ثانیه های عمرم را منتظر تو ماندم
محمد رضایی , mammad10
محمد رضایی - 01:21 1386/01/23
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
محمد رضایی , mammad10
محمد رضایی - 01:08 1386/01/23
شب که ماه را از جیب پیراهنم بیرون بیاورم صبح که آفتاب از نوک انگشتانم بریزد روی چهره امروز یادم باشد آنهایی را که به سایه ام دروغ پاشیده اند ببخشم به کسانی که تکه ای از روحم را کندند بخندم و به نشانی آسمان و تویی که الان رو به روی این شعر نشسته ای بوسه پست کنم . ............................ شاید وقتی دیگر
محمد رضایی , mammad10
محمد رضایی - 04:21 1385/12/20
نیمه شب پریشب گشتم دچار كابوس / دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس گفتم: سلام حافظ گفتا علیك جانم / گفتم: كجا روی؟ گفت والله خود ندانم گفتم: بگیر فالی گفتا نمانده حالی / گفتم: چگونه ای؟ گفت در بند بی خیالی گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داری؟ / گفتا: كه می‌سرایم شعر سپید باری گفتم: ز دولت عشق گفتا كه: كودتا شد / گفتم: رقیب گفتا: او نیز كله پا شد گفتم: كجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟ / گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی گفتم: بگو زخالش، آن خال آتش افروز؟ / گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز گفتم: بگو زمویش گفتا كه مش نموده / گفتم: بگو ز یارش گفتا ولش نموده گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون گفتم: كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ / گفتا: خرید قسطی تلویزیون به جایش گفتم: بگو زساقی، حالا شده چه كاره؟ / گفتا: شدست منشی در دفتر اداره گفتم: بگو ز زاهد آن رهنمای منزل / گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم ها / گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا گفتم: بگو ز محمل یا از كجاوه یادی / گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوك مدادی گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقی / گفتا: كه جای خود را، داده به فاكس برقی گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره / گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟ / گفتا: به پست داده آورد یا نیاورد؟ گفتم: بگو ز مشك آهوی دشت زنگی / گفتا كه: ادكلن شد در شیشه های رنگی گفتم: سراغ داری میخانه‌ای حسابی / گفت: آنچه بود از دم گشته چلو كبابی گفتم: بیا دو تایی لب تر كنیم پنهان / گفتا: نمی‌هراسی از چوب پاسبانان گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها / گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها گفتم: شما و زندان؟ حافظ مارو گرفتی؟ / گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!
محمد رضایی , mammad10
محمد رضایی - 19:00 1385/09/5
با سلام خدمت کسانی که هین جملات رو میخونند آقا مهدی میخوام ازت تعریف کنم تو عمرت مثل دستمال کاغذیه سفید مفید دراز حالا اگه گفتی تو تهران هون چیه که مردا از جلو میدن زنا از عقب معلومه بلیط اتو بوسه خوش باشی
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.