تبلیغات


__
یادداشت ها
28 مرداد 1387 ساعت 12:15 بعد از ظهر
زندگی سه ایستگاه داره (عشق ، جدایی و مرگ ) قربونت داداش من ایستگاه اول پیاده میشم. ------------ ---- یکی تصادف میکنه و میمیره . یکی پیر میشه میمیره ، یکی بیمار میشه و میمیره . بالاخره هرکسی یه جوری میمیره . ولی من واست همه جوره میمیرم ------------ --- زیباترین غروب (غروب عاشقان ) زیباترین سنگ ( دل یار ) زیبا ترین دوست ( قلب تو ) زیباترین مایع (اشک ) زیبا ترین ناله (آه ) زیبا ترین کلام (دوستت دارم ) ------------ -- سکوتم را به باران هدیه کردم ، تمام زندگی ام را گریه کردم ، تبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاک رسیدم تکیه کردم ------------ --- آبمیوه صداتم ، چرخ کرده نگاتم ، قربون اون چشاتم ، کشته خندهاتم ، من مرده حیاتم ، تا عمر دارم فداتم ، بعد از مرگم خاک پاتم ، تا هستی خاطرخاتم ------------ - ای که دور از من و در قلب منی ، باخبر باش که دنیای منی ، شادیت شادی من ، غصه ات غصه من ،قلب ت خانه من ، خانه ات قبله من ------------ در خواب ناز بودم شبی .... دیدم کسی در میزند .... در را گشودم روی او ....دیدم غم است در میزند ....ای دوستان بی وفا ....از غم بیاموزید وفا ....غم با همه بیگانگی ...هر شب به من سر میزند ------------ می خوابم تا خوابت ببینم ، بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر ببینم ، اگه بدونم مردگان هم خواب میبینند میمیریم تا تو را همیشه در خواب ببینم ------------ - اگه این پیام را خوندی یعنی دوستم داری ، اگه پاکش کردی یعنی عاشقمی ، اگه جواب داری یعنی منو میخوای . حالا چیکار میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ------------ --- گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش میکنی خود آرزوی کسی هستی . . ------------ -- اگه یه روز فکر کردی نبودن یک نفر بهتر از بودنشه ، چشاتو ببند و به نبودش فکرکن ، اکه چشمات خیس شد ،بدون داری بخودت دروغ میگی ------------ -- بگیر این گل از من یادبودی ، که تنها لایق این گل تو بودی ، فراوان آمدند این گل بگیرند ، ندادم چون عزیز من تو بودی ------------ --
18 مرداد 1387 ساعت 11:02 قبل از ظهر
نفس نمی كشم تا زنده باشم...نفس می كشم تا زندگی كنم. من نمی خندم تا خوشحال باشم...می خندم تا خوشحال كنم. من گریه نمی كنم تا ارام شوم...می گریم تا ارام كنم. من مهربانی نمی كنم تا نا مهربانی ببینم...مهربانی می كنم تا ان رابه دیگران نیز بیا موزم. من محبت می كنم ...چون در دنیا فقط محبت است كه می ماند
18 مرداد 1387 ساعت 11:02 قبل از ظهر
ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می تواند خریداری کند . محبت به هر کس باید به اندازه فهم او باشد . فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند . به یاد داشته باش که یک مرد عشق راپاس می دارد یک مردهرچه راکه می تواندبه قربانگاه عشق می آوردآنچه فدا کردنی ست می کند آنچه شکستنی ست می شکندوآنچه راکه تحمل سوزاست تحمل می کند اماهرگزبه منزلگاه دوست داشتن به کدائی نمی رود. دوست را چندان قوت مئده که اگر دشمنی کند تواند . اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. هر چه جزیره دانش انسان وسیع تر می شود ساحل شگفتی های او طولانی تر می گردد. راه مبارزه با بدیها در این دنیا فقط آن نیست که در باره دیگران به قضاوت بنشینیم بلکه یاید در باره خود قضاوت کنیم .
18 مرداد 1387 ساعت 11:02 قبل از ظهر
دلم می خواهد چیزی بنویسم،نامه ای ،شعری ،درد دلی... اما دلم گرفته است...یادش بخیر،اون روزها،دلم كه می گرفت،حالی بود برای نوشتن! اون روز ها دلتنگ بودم...ولی امروز دلم برای همون "دلتنگی ها" ، تنگ شد ... راستش میان خاطره و تداعی دست و پا میزنم. میان فراموش شده ها غرق می شوم... یادش بخیر ... یادش بخیر سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها... اگر تو هم جای من بودی، دلت می گرفت جز خاطراتت چیزی برای مرور كردن داشتی؟! تو اگر جای من بودی غوطه ور در یك دریا تداعی جز دست و پا زدن چه می كردی؟! اینها سیاهی نیستند،اینها خاطره ها و تداعی های من هستند. برای من گنجهای زیر خاكی كه هروقت دست و بالم خالی می شن به آنها پناه می برم... هروقت دلم می گیره ،یاد اون روزهای اول می افتم،یاد سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها... یاد دلتنگیها،درد دلها....یاد انتظار كشیدنها و لحظه شماریها...یاد دست خالی و دل پر بازگشتنها... شاد می شوم...لذت می برم...با تمام وجود....شادی تنها خندیدن نیست....اونهم در این غمكده! اشتباه ما دل بستنهای ماست...دل بستن آغاز دل كندن است... صمیمی ترین دوستها و همراهان هم وقتی بی حوصله می شوند،می رن... دل نباید بست...باید لذت برد...باید از دوست داشتنیها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد... یادش بخیر دوباره وقتی كه چشمام روی هم بسته میشه وقتی دلم از زمونه خسته میشه چشمامو دریا می كنم یاد قدیما میكنم . یادش بخیر اون قدیما.اون وقتی كه بچه بودیم . اون وقتی كه فقط و فقط از زندگی بازی كردن و خوشحالی رو بلد بودیم. اون وقتی كه كنار مامان و بابا و خانواده یه جمع صمیمی داشتیم . اون وقتی كه فارق از همه دنیا و سختیها و مشكلات از زندگی فقط خندیدن بلد بودیم .چه روزایی بود . اون روزا كه همه عشق و فكرمون این بود كه كی بزرگ میشم ، غافل از اینكه بزرگ شدن تازه اول همه سختیهاست. اون موقع ها كه صدای خنده هامون همه فضای خونه رو پر می كرد . اون وقتی كه با بچه های كوچه بازی می كردیم و سر كوچكترین و كمترین چیزا با هم قهر می كردیم . اما دلامون اینقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از یه ربع ساعت همه چیزو فراموش می كردیم . یادش بخیر بچگی هامون ...... بازم دعا باز هم دعا...
26 تیر 1387 ساعت 02:50 قبل از ظهر
غروبی­ست غریب! می­پایم، تا تو بر آیی، تا تو ببالی، تا تو بمانی، در غروب­های غریب،تنها می شود گریست. من در آوازهای خویش می­گریم و آواز و اشک را بدرقه­یِ راهِ تو می­کنم. شاید قاصدکِ محزونِ آوازم، در سپیده­دمِ صبحی دور، بر شانه­های خسته­یِ تو بنشیند.
28 آذر 1386 ساعت 11:57 قبل از ظهر
زیر باران زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای بهم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت كهنه را به هم بزنیم وزباران كمی بیاموزیم كه بباریم وحرف كم بزنیم كم بباریم اگر ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا كنیم وخیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای بهم بزنیم قلم زندگی را به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم سالكم قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم http://www.cloob.com/clubname/deltangihai_ma سلام به تمام گلهای زیبای دلتنگیها بیایید دلمان را همزمان با باران شستشو بدهیم وكینه را در این روز هفته بزداییم وشادی را به همه تقدیم كنیم این شادی با شادی وامتیاز وشركت دردلتنگیها یكی كنیم روز وهفته زیبایی پرازشعر وقشنگی وعشق درانتظار شما باد. امتیاز به كلوب خودتان گلستان عشق دلتنگیها یادتان نره http://www.cloob.com/clubname/deltangihai_ma
__