تبلیغات


__
یادداشت ها
7 اردیبهشت 1387 ساعت 11:12 قبل از ظهر
واقعا بد اخلاقه
12 فروردین 1387 ساعت 12:02 بعد از ظهر
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو. سلام دوست عزیز فرا رسیدن روز میلادت را به شما دوست عزیز تبریک عزض می کنم و آرزوی سلامتی و سعادت برای شما دوست عزیز در کنار عزیزانتان را از خداوند می خواهم . . http://www.dadashreza.coo.ir/ کادوی کوچک من به شما گلچینی از آهنگهای تولد که بوسیله خوانندگان خوب کشورمان خوانده شده است و همچنین چند عکس که امیدوارم خوشتان بیاید و بتواند بهانه ای باشد برای شاد کردن دا زیبای شما دوست عزیز http://dadashreza.mihanblog.com/Error.ASPX?aspxerrorpath=/webdefault.aspx http://www.dadashreza.mihanblog.com/Cat/32.aspx http://www.dadashreza.mihanblog.com/Cat/17.aspx http://dl.glitter-graphics.net/pub/4/4675y481wy0olg.gif http://www.wtv-zone.com/ladylioness/hearts/pnk_dove_hrt.gif http://www.lillyofthevalleyva.com/ani-RoseThankYou.gif http://i7.tinypic.com/2q0lnjo.gif http://i10.tinypic.com/30k68pd.gif http://on1.aimgit.net/images/girly/birthday/birthday111.gif http://www.topbabypages.com/images/BirthdayGirl.gif http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/2735905/2/istockphoto_2735905_birthday_friends.jpg http://on1.aimgit.net/images/girly/birthday/birthday64.gif http://www.postsmile.net/img/28/2803.gif http://smilies.sofrayt.com/fsc/gift.gif http://www.postsmile.net/img/28/2820.gif http://www.postsmile.net/img/27/2798.gif http://www.123take.com/postalcard/files/7.gif زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد زندگی راپر ز احساس کبو تر ها نمود کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد همچو شبنم چشم را درچشم شقایهاگشود طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد زندگی را می توان در خلوت هر صبحدم با وضوئی با دعایی با خدا تقدیر کرد کاش میشد لحظه ها را قاب کرد روزهای تیره را خواب کرد http://www.dadashreza.mihanblog.com/ آرزویم این است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن كه تو را می‌خواهد، و به لبخند تو از خویش رها می‌گردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت می‌خواهد! . چو با جامش لبم تركرد خندید غمم را چون سبكتر كرد خندید پیاله در پیاله جام در جام دلم را چون که خوشتركرد خندید من مدیر وبلاگ داداش رضا و آبجی شبنم هستم خوشحال می شوم سری به وبلاگ بزنید و اگر مطالبش جالب بود آدرس وبلاگ را به دوستانتان هم بدهید . در ضمن خوشحال می شوم بیشتر با هم آشنا بشویم و در لیست دوستان هم باشیم شاد بودن دل زیبایتان آرزومه دوست عزیز
18 بهمن 1386 ساعت 02:06 قبل از ظهر
جواب ابلحان خاموشی است. به نظر من کسی که ذاتش با ناسزا ساخته شده که نباید به اون حتی ناسزا گفت . چون این چیزیه که خوشحالش می کنه. لازم نبود حتی اهمیت و جوابی به این آدم نما بدی.
15 بهمن 1386 ساعت 14:22 بعد از ظهر
خانم خانوما من سال 81 بود كه با خانمی در زمینه ی تدریسه كامپیوتر آشنا شدم اونم متولد فروردینه 53 بود این خانومه اردك الزمانه پر از ادعا و افاده 2 جلسه تشریف نحسشونو اوردن منزل ما با اون قد و بالائی كه آدمو یاده آدم كوچولوهای كارتونه گالیور می انداخت و قرار شد ویندوز و فتوشاپ و اینترنت به من یاد بدند غافل از اینكه خودش نصفه نیمه بلده و دنباله طعمه ای میگشت كه در حینه یاد دادن خودشم یه چیزی یاد بگیره و در ضمن پولی هم به جیب بزنه و با همه ی بی سوادیش نرخه شهریه اش هم بالا حساب میكرد(مثلا خیره سرش لیسانس كامپیوتر از دانشگاه آزاد داشت) فقط دو جلسه اومد و انقدر از خودش و خانواده ی داهاتیش لاف و گزاف زد كه حالم بهم خورد و خیلی زود متوجه شدم اصلا تسلطی به مباحثی كه میخواست تدریس كنه نداره و دیگه نذاشتم كلاس ادامه پیدا كنه و ردش كردم بره پی كارش! انقدر ادعا و غرور داشت و اینو اونو مسخره میكرد و نیشو كنایه میزد كه منو واقعا بیزار كرد و خاطره ی تلخی ازش به یادم مونده بعد از مدتی كه به طالع بینی علاقه مند شدم وقتی خصوصیات متولدین فروردین ماه رو خوندم تازه متوجه شدم كه با چه آدمی سر و كارم افتاده بود و تجربه ی خوبی برام شد كه بعدها اگه دختر متولد فروردینماهی رو به هر مناسبتی ناخواسته دیدمو ملاقات كردم حتی اگه لام تا كام هم چیزی نگه بازم back groundشخصیتیش برام مثله روز روشن باشه و واقعا هم همینطوریه اتفاقا از آن زمان تا بحال هر دختره فروردینماهی رو در نت و خارج از نت دیدم كاملا خصوصیات بر شمرده شده ی این ماه رو بروز داده پروفایله جنابعالی هم خود بخوبی گویای روحیات یه زنه فروردین ماهیه فیروز خانم اگه كلامی اهانت كنی پاسخه مناسبی دریافت خواهی كرد پس بهتره احترامه خودتو نگه داری!
11 بهمن 1386 ساعت 19:10 بعد از ظهر
طبقه بندی: غم انگیز ای خدای جهانیان ! ای خدای عزت دهنده و خوار كننده ، مرا به چه گناهی تنها تمنا داده ای ؟ چه می شد اگر به من خواستِ تمنا را عطا می كردی یا تمنا را نیز دریغ می داشتی ؟. از شكنجه ی من چه سود می بری كه هر روز در این دنیای پست رهایم می كنی ؟! مگر جز این است كه این خلق نقشی از غولان دوزخند كه مرا دچارشان كرده ای ؛ چرا خوب رویان را به سراغم می فرستی تا با بد سیرتیشان روح خداجوی مرا به سخره بگیرند. گاه می پندارم كه شاید روزگاری پیش از این ، در جهانی از تو لد پیشتر ، مرا آزموده ای و به سبب گناهان بسیار در دنیا به دوزخ رهانیده ای و هر چه می بینم جز پرده ای از آتش سوزاننده و مار های غاشیه نیست. آیا این خلق همانند كه وعده ی انسانیت در دادند و تصدیق خداییت كردند؟ ؛ این خلایق با این همه ادعا مگر همانهایی نیستند كه با شمشیر های آخته ، علی را شكستند ! مگر همانهایی نیستند كه مسیح را به صلیب كشاندند ! مگر همانهایی نیستند كه یوسف را به تهِ چاه فرستادند و آنگاه گناه ِ كرده ی بی شرمشان را به گردن گرگ معصوم انداختند. از درندگی گرگ سخن گویند و از مكاری روباه ، از نانجیبی گربه و از دو رویی بوقلمون. اینها همه عادت دارند كه صفاتِ پلیدشان ، به پای جانوران بی زبان بنویسند كه حتی یارای سخن گفتن و تباه كردن نرد بازیشان را ندارند. این خلق حسین را كشتند ؛ دستان عباس را به باده ی عشقش رنگین كردند. مگر نه آنند كه عذوبت عشق را به ذلت بردند و تزویر مسلمانی كردند یا كوس مردانگی بنواختند ولی صدا از تهی ساختند. ولی من می دانم كه یوسف وار می توان از گناهشان گذشت. اما ای كاش دست كم اندكی از بصیرت یوسف داشتم تا می توانستم آن كنم كه او كرد. به انگبینِ مرگ مرا از این دوزخ برهان ، ای خدای جهانیان !!... آه خدای من ؛ من چه می گویم ؟! ای یزدان پاک ؛ اگر بصیرت یوسف نمی دهی ، اگر مَقام و مُقام یوسف نمی دهی ...... ؛ تمنا دارم و هزاران هزار بار تمنا دارم ؛ مرا در زمره ی برادران یوسف قرار مده . من جز تو پناهی ندارم. تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. امید صدرزاده خوئی ـــ سه شنبه 30 / 1 / 84
5 بهمن 1386 ساعت 20:44 بعد از ظهر
ققنوس ققنوس خوابیده بود و دیگران داشتند برایش تصمیم می گرفتند. در سرزمینی که بودا را شکستند ، انسانها شکسته تر بودند. مین ها که کودکان را همچون بادکنکی می ترکاندند و جنگها که چون اوس و خزرج تکرار می شدند و صدای آتشفشان و حرارتی که آتش را می سوزاند نیز برای بیدار کردن ققنوس کافی نبود. ققنوس خوابیده بود و پرهای او گمان می کردند که چاره ای جز دشمنی ندارند. و پرهای زیبایش هر روز می ریخت. او را در بند کردند تا افسار بر گردن آویزندش. امّا بند ؛ او را منزوی و نهایت ، ماوای ریز موجوداتی نمود که صاحبان بند را خوش نمی آمد. ققنوسِ در خواب را به گرمابه بردند. کاش بیدار شود و ببیند که دخترانش گم شده اند. و ببیند که کجاست و چرا اینجاست و ببیند که پرهای ریخته اش می خواهند زیباییش بخشند. هر آنچه که باشد دوستداران دوستش دارند. دوستداران ؛ دوست داشتن را دوست دارند و افسوس که ایشان جز دوست داشتن کار دیگری نمی دانند. آنها هر روز در کنار پنجره می گریند. زمستان تاریک است و پنجره ها بسته . گنجشک دانه می خواهد. اشک شاعر به چه کارش آید. (این قطعه را در تابستان 1381 برای افغانستان گفتم ) امید صدر زاده خوئی
__