یادداشت ها11 اردیبهشت 1387 ساعت 14:43 بعد از ظهر | |
جامعه بنام فرهنگ، تمدن، آموزش و پرورش همه را به ساختگی بودن وامی دارد. به این كار، نامهای بزرگ و دهان پركن می دهد اما واقعیت آن است كه تو را ساختگی بار می آورد. جامعه به تو می آموزد كه طبیعت را سركوب كنی.
تمام تلاش من بر آن است تا به تو كمك كنم دوباره طبیعی شوی، زیرا تنها از طریق طبیعت است كه می توانی به خدا برسی. هرقدر بیشتر ساختگی باشی از خدا دورتر می شوی.
پس اینك به یاد بسپار: تو به تمدن، فرهنگ و آموزش و پرورش نیاز داری اما هرگز هویت خود را با آنها تعیین مكن. آنها نوعی بازی هستند. تو می توانی به این بازیها بپردازی، زیرا مجبوری در جامعه ای زندگی كنی كه همه به این بازیها مشغول اند. اما به یاد داشته باش كه اینها فقط نوعی بازی هستند نه واقعیت. مراقب باش كه از آنها هویت نگیری. هر زمان كه نیازی به آنها نداری طبیعی باش!
|
11 اردیبهشت 1387 ساعت 14:42 بعد از ظهر | |
زندگی، تولد، عشق و مرگ، همه موهبت اند. اگر تو ندانی چگونه شكرگزار این موهبتها باشی ازهمه چیز شكوه و شكایت خواهی كرد.
انسانها بر دو گروه اند: آنانی كه می دانند چگونه شكرگزار زیباییها باشند- زیباییها كه به آنها ارزانی شده است و آنان هیچگونه احساس شكرگزاری ندارند. گروه دوم همیشه شكوه و شكایت می كنند و روز به روز بیشتر می خواهند. تنها انسانهای گروه نخست می توانند دیندار شوند. گروه دوم دیر یا زود خدا را انكار خواهند كرد، زیرا خدا به دشمنی برای آنان تبدیل می شود كه میل و هوسهایشان را ارضا نمی كند. همیشه احساس ناكامی می كنند، زیرا هر اتفاق زندگی به نظرشان نارواست. زندگی اشان به حد مطلوب نمی رسد و هرگز دلشان را خشنود نمی كند. همیشه چیزی كم دارند و در بدبختی به سر می برند، زیرا بسیار زیاده خواه هستند چنان كه گویی از چیزی محروم اند. پس چگونه می توانند احساس قدرشناسی كنند؟
و بدون قدر شناسی هیچ عبادتی وجود نخواهد داشت و بدن عبادت، هیچ دینی.
|








