تبلیغات


__
یادداشت ها
26 شهریور 1387 ساعت 00:17 قبل از ظهر
وقتی دهکده ای آتش می گیرد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی آتش می گیرد کسی شعله اش را نمی بیند.
27 اردیبهشت 1387 ساعت 22:00 بعد از ظهر
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم... گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!! ... سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم از این نفس کشیدن اجباری، از گناه بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ
17 اردیبهشت 1387 ساعت 00:21 قبل از ظهر
بزن نی زن که بس دلگیرم امشب خدا داند ز غم می میرم امشب به جان آمد دلم زین زندگانی فغان از جور و از بی همزبانی بزن نی زن از این نالان ترم کن آتش به دل خاکسترم کن بزن نی زن که دلتنگ از زمانم بزن نی زن که رسوای جهانم از این سازت مرا غمگین ترم کن مرا آتش زن و خاکسترم کن بزن نی زن که با من هم نوایی تو هم می سوزی و هم درد مایی تو هستی گریه هایم را بهانه بخوان بار دگر از غم ترانه
13 اردیبهشت 1387 ساعت 00:24 قبل از ظهر
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده ی کوچک آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست بی گمان باید همین باشد زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده ی کوچک از دست گرامی تر عزیز است من که باور کرده ام باید همین باشد........... م.امید
8 اردیبهشت 1387 ساعت 01:15 قبل از ظهر
پرستو جون دلم دریای درده پرستو جون هوای خونه کرده پرستو جون پاهام بسته به زنجیر دلم خونه از این زخمای تقدیر بمیرم وای بمیرم که تو هم با لت شکسته پر پروازتو از غصه بسته مگه یار تو هم رفته ز خونه تو هم موندی بدونه آشیونه همیشه قله ها زیر پرت بود همیشه دشت رؤیا بسترت بود پرستو جون به شهر گل رسیدی گل سرخ منو اونجا ندیدی سراغش رو گرفتی از اقاقی نگاه آشنایی مونده باقی؟ بهش گفتی هوای گریه دارم ؟ دلم می خواد رو شونش سر بذارم؟ پرستو جون دلم از غصه خونه هنوز عطر نگاش مونده تو خونه پرستو جون بگو چشمام به راهه پرستو جون بگو برگرده پیشم دارم از دست غم دیوونه میشم پرستو جون بمیرم وای بمیرم تو هم بالت شکسته ، پر پروازتو از غصه بسته
4 اردیبهشت 1387 ساعت 00:27 قبل از ظهر
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم... گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!! ... سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم از این نفس کشیدن اجباری، از گناه بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ
__