ما نشسته ایم و تماشا می كنیم
كه چگونه میراثمان را به دست آب خواهند سپرد...
نیاكان ما از این بی تفاوتی دلگیر خواهند شد
لیك تا به حال شده اند...
دلگیر
از این همه ظلم،بیداد و عصیان گری
و از خموشی ما
نسلی كه از غیرت،سلحشوری و اقتدار آن ها سرچشمه گرفت
و اكنون خود را به خرافه و بی تفاوتی سپرده است...
به پا خیزید ای پوران و دختان این سرزمین آریایی
كوروش در انتظار قدم های ماست
در راستای پاسداشت میراثش ...
اگر رستم را به یاد دارید به پا خیزید
گمان نكنم ایستادگی در برابر این تازیان خوانی بیش باشد
دلم این روزها سخت گرفته است...
پاسخ ما برای تاریخ چه خواهد بود؟...
فردا در مقابل نسل آینده شرمگین و خموش خواهیم بود
آن ها ایران و میراثش را از ما می خواهند...
ایران از دست ما دل شكسته است
و ما هنوز نمی خواهیم بفهمیم...
نمی خواهیم
بیم از دانستن ها
و این برایمان آسان تر است كه ذهن هایمان را با خرافات بی نیاز كنیم
از دانستن ها...
دلم این روز ها سخت گرفته است...
به همین آسانی؟
تاریخمان را فدای نادانی هایمان كردیم...
هنوز هم اندكی وقت باقیست...
كودكی هفت ساله برایم داستان آرش كمان گیر را می گوید
و از من تصویرش را می خواهد...
و می پرسد شاهنامه كه می گویی چیست؟...
شاید او بیش از من لایق این خاك باشد...
اگر فردوسی بود...
روی بیت های شهنامه اش غبار فراموشیست...
به پا خیزید دوستان
تیشه ی بیگانه بی رحمانه به جان ریشه ی تاریخمان افتاده است
دیروز در خفا تخت جمشید به غارت رفت
امروز پاسارگاد را در مقابل چشمانمان به آب می سپارند
و فردا؟....
از شعار كم و به عمل بافزائیم
دستانمان را به یكدیگر دهیم
گوش فرا ده...
از پاسارگاد صدایی به گوش می رسد
آیا می شنوی؟...
فروغ _ 14/تیر/1385خورشیدی _ چهارشنبه _ ساعت 14:5