userinfo close

پیام های کوتاه

مهرداد فرمول 1 , mehrdadf1
سند دروغ گو بودن مگ مگ (لغو عضویت کنید) http://www.cloob.com/profile/memoirs/list/username/mehrdadf1
2 سال پیش
   

بابک ا

sarde_sabz

مرد 26 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 5 ماه و 23 روز سن کلوبی ،
من یزدگرد کشور تنهایی خودم یکتا پرست عالم تنهایی خودم بس که گدای در به در از شاهی خودم آیینه دار عزت و رسوایی خودم فرهنگ...
 

یادداشت ها

بینام . , rozita_y2005
بینام . - 02:07 1385/02/29
شب تاب بی دلیل می افروزد پرواز بی هیچ علتی ، در بالهای عقاب است و كهكشان بی بادی سماع خویش را دنبال می كند من بی هیچ بایدی می سرایم باید كه حلقه زنجیر را گسست باید كه باید ها را به دور ریخت بر من جنون متبرك باد
بینام . , rozita_y2005
بینام . - 02:07 1385/02/29
شب تاب بی دلیل می افروزد پرواز بی هیچ علتی ، در بالهای عقاب است و كهكشان بی بادی سماع خویش را دنبال می كند من بی هیچ بایدی می سرایم باید كه حلقه زنجیر را گسست باید كه باید ها را به دور ریخت بر من جنون متبرك باد
نورا نیک سرشت , nora_n
نورا نیک سرشت - 20:22 1385/02/13
افسوس خاموش گشته در من آن پرشكوه شعله خشم آهنگ ای خوبتر بیا این شعله نهفته به دهلیز سینه را چون آتش مقدس زردشت برفروز ای خوبتر بیا كه جهل برادر من ، كوهی ست بردلم گفتند : آفتاب طلوعی دوباره خواهد كرد اینك ای امید من ، تو بگو آفتاب كو ؟! دیدم امید من برخاست خشمناك خندید خندید و خیل خوف در خلوت شبانه من موج می گرفت با هق هق گریستن من دیدم طنین خنده او اوج می گرفت افروخت مشعلی شب را به نور شعله منور ساخت وپشت پلك پنجره ها داد بركشید: ای خواب رفتگان از پشت پلكتان بتكانید گرد قرون مانده به مژگان را ای چشمهایتان خورشید زندگی خورشید از سراچهء چشم شما شكفت اما ، یك پنجره گشوده نشد یك پلك چشم نیز و راه ، راهی نبود جز ادامه اندوه .
پاپک مازنی ایران مهر , ariobarzanmazani
دوست گرامی بابک ا خجسته نوروز 7028 اریائی برابر با 2565 شاهنشاهی پر افتخار هخامنشی را که یادگاریست از نیاکان پاک سرشت و مهر پرستمان را به شما و خانوادهء گرامیتان شاد باش می گویم. همه ارزویم از اهورای ایرانمان شادکامی و سرافرازی شما و سایر دوستان میهن پرست می باشد. نوروزت خجسته
فــــرنـاز ی , far_naz
فــــرنـاز ی - 08:56 1385/01/5
معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان ولی آخر کلاسیها، لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای دیگر"جوانان"را ورق میزد برای اینکه بیخود های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان، تساویهای جبری را نشان میداد با خطی خوانا برروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت:یک با یک برابر است از میان جمع شاگردان یکی برخاست، همیشه یک نفر باید بپا خیزد... به آرامی سخن سر داد: تساوی اشتباهی فاحش و محض است. نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند واو پرسید:اگر یک فرد انسان،واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟ سکوت مدهشی بود و سوالی سخت. معلم خشمگین فریاد زد:آری برابر بود و او با پوزخندی گفت: اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟ اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه صورت نقره گون،چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟ اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو میشد حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟ معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: "یک با یک برابر نیست..."
بینام . , rozita_y2005
بینام . - 22:12 1384/11/28
با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفت چشمم و چراغ عالم هستی به خواب رفت الهام مرد و كاخ بلند خیال ریخت نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت این تابناك تاج خدایان عشق بود در تندباد حادثه همچون حباب رفت این قوی نازپرور دریای شعر بود در موج خیز علم به اعماق آب رفت این مه كه چون منیژه لب چاه مینشست گریان به تازیانه افراسیاب رفت بگذار عمر دهر سرآید كه عمر ما چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت ای دل بیا سیاهی شب را نگاه كن در اشك گرم زهره ببین یاد ماه كن
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.