تبلیغات


__
یادداشت ها
27 مرداد 1387 ساعت 13:51 بعد از ظهر
کسانی که خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند کسانی که خود آزادند از زندان به ستوهی نمی آیند آدمهای اندک اند که به ازدحام محتاج اند
14 تیر 1387 ساعت 10:26 قبل از ظهر
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ی اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده ی قلب ها . به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان
9 تیر 1387 ساعت 18:03 بعد از ظهر
*روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود *شاخه گل مصنوعی را در میان گل های شاداب گلدانت پنهان کردم بر دفتر خاطراتت نوشتم تو را دوست دارم تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود . *از دشمنی تا دوستی یک لبخند از جدایی تا پیوند یک قدم . از توقف تا پیشرفت یک حرکت از عداوت تا صمیمیت یک گذشت . از شکست تا پیروزی یک شهامت از عقب گرد تا جهش یک جرات . از نفرت تا علاقه یک محبت از خست تا سخاوت یک همت . از صلح تا جنگ یک جرقه از آزادی تا زندان یک غفلت * ای عشق مدد کن که به سامان برسیم، چون مزرعه تشنه به باران برسیم، یا من برسم به یار یا یار به من، یا هر دو بمیریمو به پایان برسیم
22 خرداد 1387 ساعت 11:00 قبل از ظهر
وقتی که خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکوننت ، نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب میذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمگردی پیشم
22 خرداد 1387 ساعت 10:59 قبل از ظهر
زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است
7 اسفند 1386 ساعت 16:28 بعد از ظهر
دوست واقعی-دوست معمولی یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تو را ببیند. یک دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود. یک دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند. یک دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد. یک دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد. یک دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیزکردن می ماند. یک دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود. یک دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟ یک دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش کند. یک دوست واقعی سعی در حل آنها می کند. یک دوست معمولی مانند یک میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا از او پذیرایی شود. یک دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند. یک دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود. یک دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود. یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند
__