22 بهمن 1386 ساعت 21:58 بعد از ظهر | |
روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند كسی نه شاخه گلی برایش می اورد نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند وقتی رفت همه امدند برایش دسته گل اوردند سیاه پو شیدند وبرای رفتنش گریستند شاید تنها جرمش نفس كشیدن بود . |
9 دی 1386 ساعت 14:17 بعد از ظهر | |
پرسش از خدا
از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد.بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است.بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند.بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست .گفت: این که بدانند من همیشه و همه جا هستم |
21 آذر 1386 ساعت 22:20 بعد از ظهر | |
فکر میکنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه میدهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هستهای؟
برای پیبردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظارهگر باشید.
قریب به 60 سال از تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی میگذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همایش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته و خدا میداند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است؛ اما... اما هنوز نام این رژیم بر نقشهها خودنمایی میکند و بر سر زبانها میچرخد و در کشورهای دنیا سفارتخانه و در سازمانهای جهانی حق رأی دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر میکند و علیه این کشور و آن کشور موضع میگیرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسلکشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانههایشان را خراب و فرزندانشان را آواره میکند و... میدانید چرا؟
فکر میکنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه میدهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هستهای؟...
برای پیبردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظارهگر باشید.
گوشیهای "نوکیا" Nokia و "موتورولا" Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛ موسیقی از امپیتری پلیرهای "آی پود" IPod به گوش ما میرسد؛ سیپییوهای "اینتل" Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را میگرداند و اطلاعات آنها را پردازش میکند؛ پرینترهای "اچ پی" HP مطالب ما را به چاپ میرساند؛ اوقات سرگرمیمان با فیلمهای هیجانی "هالیوود" Hollywood که در کمپانی بزرگ "فاکس قرن بیستم" Fox 20 Century تولید شده، پر میشود و برای کودکانمان کارتونهای معروف "والت دیزنی" Disney را با تلویزیونهای "پایونیر" Pioneer نمایش میدهیم؛ در هنگام سفر این دوربینهای "کوداک" Kodak هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار میکنند؛ این مجریان اخبار شبکه "سیانان" CNN و خبرنگاران مجله هفتگی "تایم" TIME هستند که اخبار دنیا را به گوش ما میرسانند؛ بچههایمان با شیرخشکهای خوشمزهی "سرلاک" Cerelac بزرگ میشوند و شکلاتهای "مگی" Maggi و "کیتکت" KitKat و "اسمارتیز" Smarties میخورند؛ بعد از وعدههای غذاییمان هیچچیز به اندازه نوشابههای "کوکاکولا" Coca Cola و "پپسی" PEPSI و "فانتا" Fanta و "میریندا" Mirinda نمیچسبد و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم بهدر میکند یک "نسکافه"ی Nescafe مخلوط با "کافیمیت" Coffee Mate است. البته ناگفته نمیماند که صورتهایمان را با "ژیلت" Gillette اصلاح میکنیم، مسواکهایمان "اورال بی" Oral-B است، سیگار "مارلبرو" Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار "بیک" BIC و رواننویس "پارکر" Parker در جیبمان یافت میشود؛ و البته بگذریم از تیشرتهای رنگ و وارنگ "باس" BOSS که گاهگاهی به تن میکنیم و بارانیهای خوشدوخت "نایک" Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ میکند و کفشهای خوشپای "تیمبرلند" Timberland که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی "چامپیون" Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی میکند؛ و...دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمینشیند؛ تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی "شل" Shell امضا میکنند و فروشگاههای زنجیرهای پوشاک "بنتون" Benton مد را به ما عرضه میدارند و محصولات غذایی "نستله" Nestle در یخچالهای ما جاخوش کردهاند اوضاع همین است که هست.... شاید بگویید چرا؟به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات میپردازیم گلولهای میشود در قلب کودک فلسطینی، و بمبی بر سر خانهاش، و عاملی برای ویرانی سرزمین و آوارگی هموطنان او؛ و بگذریم از اینکه ریالهای ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افزایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن میگرداند.لازم به ذكر است تمامی شركتها و كارخانه هائی كه نامشان امد متعلق به یهودیان ساكن اسرائیل است
این تازه اول قضایاست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله(کتابهای مقدس یهودیان) و پروتکلهای 24 گانه صهیونیسم بیندازید خواهید فهمید که قضایا پیچیدهتر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم نه تنها داعیهدار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر تمامی جهان میباشد. گلدامایر نخستوزیر اسبق رژیم صهیونیستی میگفت "هر جا که یک یهودی هست آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است".
در کتاب قبّاله میخوانیم "1- کشتن غیر یهودی و غصب کردن و دزدیدن مال او بر یهودی، در صورتیکه مقدور باشد، جائز، بلکه واجب است. 2- برای آنکه سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی، تمام نیرو و امکاناتش را صرف بدست آوردن مال و ثروت، و منع دیگر ملتها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید. 3- از آنجا که افراد یهودی در عزت الهی با هم شریک و مساوی هستند، پس دنیا و مظاهر آن مال آنهاست و حق بهرهبرداری از آنها را دارند و دزدیدن مال یهودی برای همکیشان او جائز نیست، ولی دزدیدن مال غیر یهودی مانعی ندارد بلکه اصلا نام دزدی نباید روی آن گذارد؛ این عمل در حقیقت استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین آنرا برای یهودی مباح ساخته است؛ اموال غیر یهودی مانند اموال بیصاحب یا ریگهای کنار دریا است که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد. بنی اسرائیل در مثل مانند زنی است که در خانه نشسته و شوهرش از راه کار و کوشش، مال و ثروت فراهم میکند و او بدون آنکه در رنج کارگری با او شریک باشد، با مرد سهیم است و حق بهرهبرداری از دسترنج او را دارد. 4- برای یهود سوگند دروغ خوردن مخصوصا هنگام معامله با دیگر ملتها جایز است، زیرا اصل سوگند برای از بین بردن نزاع قرار داده شده ولی درباره غیر یهودی که عبارت باشند از حیوانات ناطق این سوگند اعتبار ندارد!"...بگذارید دیگر اشارهای به پروتکلهای صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است نکنم، که هوش را از سرتان خواهد برد؛ بگذارید نگویم که رژیم خبیث صهیونیستی معتقد است غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهرهکشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودیها هستند؛ بگذارید نگویم که غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی را بر خود مباح میدانند؛ و... (توصیه میکنم حتما پروتکلهای 24 گانه یهود را مطالعه بفرمایید)
نتیجه آنکه هر ریالی را که بابت خرید و مصرف کالاهای صهیونیستی پرداخت میکنیم، در واقع با دست خود گوری برای خویش کندهایم... . |
26 خرداد 1385 ساعت 21:17 بعد از ظهر | |
مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها ، دیروزها !
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاک نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من ، با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم زخویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ |
31 فروردین 1385 ساعت 19:56 بعد از ظهر | |
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود.مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زیر لب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی و بی رهاورد برگردی.
كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست.
مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهد دید؛ جز آن كه باید.
مسافر رفت و كولهاش سنگین بود.
هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود.
درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری. اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست. و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت. دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم. و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست. |
14 اسفند 1384 ساعت 05:01 قبل از ظهر | |
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده ونگات میکنه بدون واسش قشنگی.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد و باهات اشک می ریریزه بدون دوستت داره.
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته. |
- 1
- 2










