userinfo close

پیام های کوتاه

لیلیپوت وروجک , sarina0183
man otaghe goftego nadaram nemitonam biam .barnamesho ro sistemam nadaram
1 سال پیش
   
میلاد اشرفی , miladsanati
harchi..... ve to che.... E E
1 سال پیش
   
میلاد اشرفی , miladsanati
baro e e
1 سال پیش
   
میلاد اشرفی , miladsanati
telpoooooo khotiiii akher shar!!! oho
1 سال پیش
   
عارف مسعودی تبار , thebestvokalayahoo
slm saeed jon nemidounestam eshghe dariushi? vatan parandeye par dar khoun ......
1 سال پیش
   
اه اه!! کلوب پر شده از مطالب سخیف. لینکای چرتو پرت.  یه سایت زرد

سعید دی اس وی زد

saeed72427

مرد 24 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 1 ماه و 21 روز سن کلوبی ،
یه دسته ی گل به خدا...
 

یادداشت ها

یه بنده خدا , sajjad_elec
یه بنده خدا - 17:03 1388/09/14
مازجهان از پی دیدار میرویم از بهر دیدن حیدر کرار میرویم درب بهشت گر نگشایند به روی ما گوییم یا علی و از دیوار میرویم عید غدیر مبارک :):)@};-@};-:):) @};-@};-@};-@};-@};-@};- @};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-
سعید دی اس وی زد , saeed72427
سعید دی اس وی زد - 14:27 1387/12/27
زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود... زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید... زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟" شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟ زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..." شوهرش به سختی‌ گفت: _ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟ _آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...) _یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟! _آره اونم یادمه... مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم
سعید دی اس وی زد , saeed72427
سعید دی اس وی زد - 12:25 1387/11/27
گذران دیوان تولدی دیگر تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر آه، اکنون دیریست که فرو ریخته در من، گوئی، تیره آواری از ابر گران چو می آمیزم، با بوسهء تو روی لبهایم، می پندارم می سپارد جان عطری گذران آنچنان آلوده ست عشق غمناکم با بیم زوال که همه زندگیم می لرزد چون ترا می نگرم مثل اینست که از پنجره ای تکدرختم را، سرشار از برگ، در تب زرد خزان می نگرم مثل اینست که تصویری را روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم. تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان مرا می گشاید در برهوت آگاهی ؟ بگذار که فراموش کنم
سعید دی اس وی زد , saeed72427
سعید دی اس وی زد - 14:12 1387/10/15
اطلاعیه و شروط من برای ازدواج از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا دارم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند. بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم شرایط پذیرش 1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد. 2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد. 3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم) 4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم. 5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیست 6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد. 7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم. 8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم 9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش. 10. پول اضافی ندارم بایت پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری. 11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره 12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم. 13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده. 14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم. 15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !. 16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی. 17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام 18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم. 19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی. 20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی. 21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه. 22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری. 23. من مبل تختخواب شو دوست دارم حالا در خدمتیم
سعید دی اس وی زد , saeed72427
کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه وقتی که توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوی این تشنه جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه رنگین پر پر من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطان خواهش را در آتش سبز نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
سعید دی اس وی زد , saeed72427
19 شهریور 1386 ساعت 13:53 دیدار عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت این درد جانگداز زمن روی برنتافت وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت تنها و نامراد در این سال های سخت من بودم و نوای دل بینوای من دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه كاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟ امروز این تویی كه به یاد گذشته ها در چشم رنجدیده من می كنی نگاه چشم گناهكار تو گوید كه ” آن زمان نشناختم صفای تورا “ – آه ازین گناه ! امروز این منم كه پریشان و دردمند می سوزم و ز عهد كهن یاد می كنم فرسوده شانه های پر از داغ و درد را نالان ز بار عشق تو آزاد می كنم . گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است . تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبین ای بس حدیث تلخ كه ناگفته مانده است . گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان گفتی : ” غمین مباش كه آن كور و این كر است “ ! دیدی كه آسمان كر و سرنوشت كور صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟ فریدون مشیری
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.