تبلیغات


__
یادداشت ها
13 تیر 1387 ساعت 11:01 قبل از ظهر
سلام سعید چی چی؟؟ با یه شکلات شروع شد . من یه شکلات گذاشتم تو دستش ، اونم یه شکلات گذاشت تو دست من . من بچه بودم اونم ، اونم بچه بود ! سرمو بالا کردم ، اونم سرشو بالا کرد ، دید که منو میشناسه ، خندیدم ! گفت دوستیم ؟ گفتم دوست ه دوست . گفت تا کجا ؟ گفتم دوستی که تــا نداره ! گفت تا مرگ . خندیدمو گفتم : من که گفتم تــــا نداره . گفت باشه تا پس از مرگ . گفتم نه نه نه نه ! تـــا نداره . گفت قبول ، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن ، یعنی زندگی پس از مرگ ، بازم با هم دوستیم ، تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم . خندیدمو گفتم تو براش تا هر کجا که دلت می خواد ، یه تـــا بذار ؛ اصلن یه تـــا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا ، اما من اصلن براش تـــا نمی ذارم . نگام کرد ، نگاش کردم ! باور نمیکرد ، می دونستم اون می خواست دوستی ما حتمن تــا داشته باشه ، دوستی بدون تـــا رو نمی فهمید ! گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم . گفتم باشه ، تو بذار ! گفت شکلات ! هر بار که همدیگه رو میبینیم یه شکلات مال تو ، یکی مال من ! باشه ؟ گفتم باشه . هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من . یعنی که دوستیم ؛ دوست ه دوست . من تندی شکلاتمو باز میکردم ، می ذاشتم تو دهنمو تند و تند می مکیدم . می گفت شکمـــو ، تو دوست شکموی منی ! و شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ .می گفتم بخــــورش . میگفت تموم میشه ، می خوام تموم نشه ، برای همیشه بمونه . صندوقش پر از شکلات شده بود ، هیچکدومشو نمی خورد . من همشو خورده بودم ! گفتم اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرما اونوقت چی کار میکنی ؟ گفت مواظبشون هستـــم . می گفت می خوام نیگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم ، همش شکلاتامو میذاشتم تو دهنمو میگفتم نه نه نـــــــه ! تــــا نداره ، دوستی که تا نداره . یک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال ، بیســــــت سالش شده. اون بزرگ شده منم بزرگ شدم . من همه ی شکلاتامو خوردم ، اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته . اون اومده امشب تا خدافظی کنه . می خواد بره ، بره اون دور دورا . میگه میرم اما زود بر می گردم . من که می دونم میره و برنمیگرده . یادش رفت شکلات بهم بده ، من که یادم نرفته . یه شکلات گذاشتم کف دستش ، گفتم این برای خوردن ، یه شکلات دیگه هم گذاشتم کف اون دستش ، اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت . یادش رفته بود که یه صندوقی داره برا شکلاتاش ، هر دو تا رو خورد . خندیدم . می دونستم دوستیه من تـــا نداره ، می دونستم دوستیه اون تـــا داره، مثل همیشه ! خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچکدومشو نخورده. حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده ، چـــی کـــار میکنــــــــه .
3 تیر 1387 ساعت 13:38 بعد از ظهر
خدااوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود که از درد من و راز درون من خبر گردی تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
27 خرداد 1387 ساعت 21:35 بعد از ظهر
شعر شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
9 خرداد 1387 ساعت 00:34 قبل از ظهر
حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست، بلکه حقیقت او نهفته درآن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش, بلکه به نا گفته هایش گوش كن
4 خرداد 1387 ساعت 01:09 قبل از ظهر
سلام از اسکی کردن فقط وایسادنشو بلدی ولی پسر خوبی سعید چییییی
16 اردیبهشت 1387 ساعت 11:03 قبل از ظهر
سلام چیطوری سعید تو هم اینجایی ما که تازه واریدیم به اون به معریفت بگوو خیلی............. چه خبر میزنگم خیلی باحالی تو عکسی تو÷لی ولی چی
__