تبلیغات


__
یادداشت ها
28 مرداد 1387 ساعت 16:00 بعد از ظهر
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
28 مرداد 1387 ساعت 00:31 قبل از ظهر
salam khobi 2khtare bala age che joda az hasar raste chon hamsar nadarie vali khob bache hae ye mardomo sare kar mizarei hamed
13 مرداد 1387 ساعت 21:32 بعد از ظهر
سلام می بینم که دوستای خوبی پیدا کرد ی !
12 مرداد 1387 ساعت 17:26 بعد از ظهر
بچه تر که بودیم دلمان میخواست مطمئن شویم هروقت که از خواب بیدار میشیم خورشید طلوع کرده باشه... که موقع بیدار شدن مادر باشد.... که آدمهای بد فیلمها همیشه گیر بیافتند... که... کاش هنوز هم همان بچه تر بودیم.... دلمان خوش بود به همان ... مبینی حالا آرزوی مطمئن شدن هم نمیتونم داشته باشم... دلم اطمینان میخواهد...
30 تیر 1387 ساعت 17:16 بعد از ظهر
نمی گویم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش
30 تیر 1387 ساعت 17:15 بعد از ظهر
عشق یعنی علاقه نه کفگیر و ملاقه من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یه دمپائی تو دستم منتظر تو هستم
__