تبلیغات


__
یادداشت ها
18 شهریور 1387 ساعت 00:16 قبل از ظهر
من و تو زاده شدیم برای همین یکبار باری میگذرد و هرگز تکراری ندارد روز از پی شب شب از پی روز شتابان برای او چه تفاوت است از اینکه چه کرده ای چگونه زیسته ای روزی که بر تو نماز میگذارند همه چیز تمام است و تو حسرت روزهائی که گذشت روزهائی که میتوانستی عاشق باشی بوسه بر لبان عشق زنی دست در دستان عاشق دستانت خیس شود از گرمای دستان او ناگهان تردید از عشقت دست میکشی خودت را به روزگار میسپاری او برایت انتخاب میکند در حالی که قلبت را روزی باخته ای میدانی کسی منتظر عطر نفسهای توست تو در آرزوی گرمای دستان او کسی در حسرت نگاه تو و تودر ارزوی لبان او چه سرنوشت غم انگیزی که خودت را به بهانه ترس از تنهائی باخته ای از بیم پشیمانی متهمش میکنی پریشانی زندگی و احساس و ارزشمند ترین چیزهی زندگی ات را به زمانه میسپاری چون برگی در طوفان اما من اهل سازش نیستم هرگز در برابرش زانو نمیزنم عنان بدستش نمیسپارم میجنگم من بدست می آورم عاقبت روزی آنچه میخواهم من احساس لطیف نوازش عشق را بر پوستم احساس میکنم زانو نمیزنم تسلیم نمیشوم تو سر خود گیرو فکر خویش کن من از جنس تو نیستم اهل سازش نیستم ziba bood khastam to ham bekhooni mehraboon
17 شهریور 1387 ساعت 00:06 قبل از ظهر
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کردآنجا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد تو دریای من بودی آغوش بگشا که میخواهد آن قوی زیبا بمیرد شعر از مرحوم دکتر مهدی حمیدی استاد دانشگاه تهران نویسنده ای توانا و قوی روحش شاد
16 شهریور 1387 ساعت 14:03 بعد از ظهر
شود اسباب آسایش،مهیا چو در فال تو آمد ، نام یحیی(ع) بكن اندیشة بهبود فردا مخور هرگز غم امروز خود را ای صاحب فال ، برتو بشارت باد كه بزودی اسباب آسایش تو فراهم می گردد و از غم و اندوهی كه داری خلاص می شوی و اگر هر قصدی داشته باشی اسباب آن فراهم می شود.سعی كن تصمیم عجولانه نگیری و راز خود را به نامحرم نگویی و هر روزی كه گذشت غصه آن را نخوری و از آن روز برای بهبود فردای بهتر، بهتر بگیری و هرروزت را بهتر از روز پیش گردانی و شكر خدای بجای آری كه موفق و درستگار خواهی شد،انشاءالله
14 شهریور 1387 ساعت 23:50 بعد از ظهر
نمی دانم ایا نوشتن این مطلب درست است یا نه؟ ولی من در این شب عزیز تو را بخشیدم به سخره ام خواهی گرفت که به کدامین گناه پاسخ می دهم به خاطر شکستن دلی که درونش را ندیدی بخاطر نشنیدن صدای ضربان قلبی که هر گاه تو را می دیدم تا آسمان می رفت ولی تو نشنیدی و بخاطر اشکی که ندیدی . نمی دانم آیا بازیچه باری تو بودم یا واقعا مرا دوست داشتی ولی به فرض اینکه بازیچه بودم باز هم تو را می بخشم باشد که بخشیده شوم اگر دلی شکسته باشم.
14 شهریور 1387 ساعت 22:15 بعد از ظهر
salam reyhaneh jan lotfan ersaleh maghaleh ra bara man baz konid ta betoonam maghaleh ersal konam mamnoon va sepas azizam
14 شهریور 1387 ساعت 21:38 بعد از ظهر
bebakhshin tarif az khodam nabod aziz janam
__