تبلیغات


__
یادداشت ها
15 تیر 1387 ساعت 20:16 بعد از ظهر
معادله ی اول: انسان = خوردن + خوابیدن +کار کردن + لذت بردن الاغ = خوردن + خوابیدن بنابراین : انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن یا : انسان – لذت بردن = الاغ + کار کردن که این بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار میکند ./ معادله ی دوم : مرد = خوردن + خوابیدن + پول در آوردن الاغ = خوردن + خوابیدن بنابراین : مرد = الاغ + پول در آوردن (1) یا : مرد – پول در آوردن = الاغ که بدین مفهوم است که مردی که نمی تواند پول در بیاورد مثل الاغ است ./ معادله ی سوم : زن =خوردن +خوابیدن + خرج کردن الاغ = خوردن + خوابیدن بنابراین : زن = الاغ + خرج کردن (2) یا : زن – خرج کردن = الاغ به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است ./ نتیجه از معادله ی 2 و 3 : نتیجه می شود که : مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند . بنابراین مردان با پول در آوردن نمی گذارند که زنان الاغ شوند و همینطور زنانی که پول خرج می کنند نمی گذارند که مردانشان الاغ شوند . به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت : مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن و یا : ( پول در آوردن و خرج کردن مخالف همند پس زده می شوند) مرد + زن = 2 الاغ که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم مانند دو الاغ در کمال خوشی زندگی می کنند. جلسه ی بعد چند تا معادله ی دیگه اثبات می کنیم .
15 دی 1386 ساعت 19:36 بعد از ظهر
عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ، همان یك لحظه اول ، كه اول ظلم می دیدم از این مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه ی زیبا یی و زشتی به روی یكدیگر ویرانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ، كه می دیدم یكی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان واژگون مستانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگ من جای او بودم ، كه در همسایه ای صد ها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نو ش می دیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ،نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار بیدادگرها تیز كرده ، پاره پاره در كف زاهد نمایان ، سجه ی صد دانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ، برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ، آواره و دیوانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ،بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق سرگردان ، پروانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای بودم ، بعرش كبریایی با همه صبر خدایی ، تا كه می دیدم عزیز نا بجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری می فروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! اگر من جای او بودم ، كه میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم كش ، بجز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فكری در این دنیای ، پر افسانه می كردم عجب صبری خدا دارد!!! چرا من جای او باشم ،همان بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاری های این مخلوق را دارد ، وگرنه من جای او بودم ، یك نفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می كددم عجب صبری خدا دارد!!! عجب صبری خدا دارد!!!
__