مرد 24 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل 4 سال سن کلوبی ، من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست و نیز خون هیچ خانی وپادشاهی
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت کاندری...
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است
....
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
(حمید مصدق)
انگار مدتی است که احساس می کنم /
خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام /
احساس می کنم که کمی دیر است /
دیگر نمی توانم /
هر وقت واستن/
در بیست سالگی متولد شوم /
انگار /
فرصت برای حادثه /
از دست رفته است /
از ما گذشته است که کاری کنیم /
کاری که دیگران نتوانند /
فرصت برای حرف زیاد است /
اما /
اما اگر گریسته باشی.../
آه .../
مردن چه قدر حوصله می خواهد /
بی آنکه در سراسر عمرت /
یک روز ، یک نفس/
بی حس مرگ زیسته باشی !/
شاید برای حادثه باید /
گاهی کمی عجیب تر از این /
باشم /
با این همه تفاوت /
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی/
بد نیست/
. . .
تکیه به دیوار /
پیر، خسته، بیخیال، /
نه غبطهی خوابی خوش وُ /
نه چشم به راهِ شعری که فلان ...! /
فلانِ بَهمانِ هر کسی کرده /
که دل به این دفتر و دستکِ بیدلیل ...! /
همهی عمر بستهی عشقی پنهان /
از کنارِ کلماتِ آشکارِ شما گذشته /
آمده به این کوچه رسیدهام. /
تکیه به دیوار /
دارم بعضی خوابهای خصوصیِ دنیا را /
پیشِ خودم مرور میکنم. /
من هرگز هیچ کاری نکردهام /
فقط گاهی /
شریک بعضی شبهای شهیدان و فقیران و درماندگان بودهام. /
در این دیارِ بیدرگاه /
همیشه از همین الف و نونهای فراوان، فراوان بوده، /
فراوان هست، فراوان خواهد بود.
یک دقیقه سکوت!!!
یک دقیقه سکوت به خاطر کودکی که سالهاست زنده است اما زندگی
نمی کند.
یک دقیقه سکوت به خاطر به دنیا آمدن کسانی که رفتن را به ماندن
ترجیح می دهند.
تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه و یک دقیقه سکوت به خاطر
ابلهانه باقی ماند.
به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شد. یک دقیقه سکوت
یک دقیقه سکوت به خاطر ستاره ی کوچکی که همیشه در آسمان
پر ستاره و بی انتها تنها ماند.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی سال هایی که دروغ شنیدم.
یک دقیقه سکوت به خاطر روزها و لحظه هایی که ادامه دادن ناممکن
می نمود اما عبور ناگریز بود.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که به جرم دیگری محاکمه
شدند.
یک دقیقه سکوت به خاطر پرنده ی کوچک خوشبختی که هر گاه بر بامی
نشست با سنگ از او پذیرایی کردند.
یک دقیقه سکوت به خاطر شب هایی که با اندوه سپری شدند.
یک دقیقه سکوت به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشت
له شد.
یک دقیقه سکوت به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند.
یک دقیقه سکوت به خاطر سال ها آرامش از دست رفته.
یک دقیقه سکوت به خاطر اطرافیانی که بود و نبودشان مطلقاً
فرقی نمی کند.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که فکر می کردند دنیا روزی
بهتر خواهد شد.
یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که معتقدند یک روز همه چیز تغییر
خواهد کرد.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که زندگیشان را وقف کمک کردن به
انسان های دردمند می کنند در حالی که خود دردمندترین اند.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که شادی خود را به بهای ناراحت
کردن یکدیگر به دست می آورند.
هر گاه به آن ها احتیاج یک دقیقه سکوت به احترام دوستانی که که
داشتم بهترینشان تنهایی بود.
یک دقیقه سکوت به احترام دفتری که فقط برای نوشتن دردها گشوده
می شود.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که گمان می کنند زنده بودن زندگانی
را کافیست.
رویاهای شیرین کودکی، که هرگز باز نخواهند یک دقیقه سکوت برای
گشت.
که این روز ها وجودی فراموش شده است. یک دقیقه سکوت برای صداقت
یک دقیقه سکوت برای محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع می گردد.
یک دقیقه سکوت برای پروانه ی کوچکی که با بال شکسته اش تمام عمر
در تلاش بیهوده برای پرواز بود.
انسانیت. یک دقیقه سکوت به احترام
یک دقیقه سکوت به خاطر انسان بودن.
یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که مجبورند یکدیگر را تحمل
کنند.
یک دقیقه سکوت برای زندگی.
یک دقیقه سکوت به احترام کلمه ی "دوست" که هیچ کس معنی آن را
درست نفهمید.
یک دقیقه سکوت برای ظلمت و تاریکی شب، که با دستان سخاوتمند
سیاهش همه ی تفاوت ها را می پوشاند.
یک دقیقه سکوت برای بالشی که تنها همدم غصه ها بود.
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان ، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار ، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن قول داده ؟
....*ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده *....
روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ئی
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ئی ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی
و مهربانی با زیبائی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.