4 مرداد 1387 ساعت 22:19 بعد از ظهر | |
علمی اندك كه عمل می كند، بسیار پر بهاتر از دانشی عظیم است كه بیكاره مانده. |
12 تیر 1387 ساعت 13:22 بعد از ظهر | |
تابلوهای نقاشی سیاه قلم -- ما برای مدیر کلوب داروسازان تهران شرایط استثنایی زیر را در نظر گرفتیم : تابلوهایی با هر طرح و مدلی در اندازه ی 20*25 -- با دو قاب پی وی سی رایگان -- و لمینت ضد آب و ضد خش و ماندگاری فوقالعاده بالا رایگان و ارسال رایگان -- فقط با قیمت 45000 تومان-- http://www.zahra-shahpori.ir/page.php?p=order |
27 خرداد 1387 ساعت 17:19 بعد از ظهر | |
از كوزه همان برون تراود كه در اوست. |
27 خرداد 1387 ساعت 15:19 بعد از ظهر | |
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه |
27 خرداد 1387 ساعت 15:17 بعد از ظهر | |
خدا و آفرینش
در آغاز هیچ نبود ... كلمه بود ... و آن كلمه خدا بود
و كلمه ، بی زبانی كه بخواندش و بی اندیشه ای كه بدانش چگونه می تواند بود؟
و « خدا » بود و با او « عدم »
و عدم گوش نداشت و خدا برای نگفتن حرفهای بسیاری داشت كه در بیكرانگی دلش موج می زد
و بی قرارش می كرد و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هر كسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
عظمت همواره در جستجوی چشمی است كه او را ببیند
و خوبی همواره در انتظار خردی است كه او را بشناسد
و زیبایی تشنه دلی است كه به او عشق ورزد
و جبروت نیازمند اراده ای است كه در برابرش به دلخواه آرام گیرد
و غرور در آرزوی عصیان مغروری است كه بشكندش و سیرابش كند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پرجبروت و مغرور
اما كسی نداشت ...
داشتن نیازمند طلب است
و پنهان ، بیتاب كشف
و تنها ، بیقرار انس
و خدا از بودن بیشتر بود ، و از حیات زنده تر ، و از غیب پنهان تر ، و از تنهایی تنهاتر
و برای طلب بسیار داشت
اما عدم نیازمند نیست ، نه می شناسد ، نه می خواهد و نه درد می كشد
و نه انس می بندد و نه هیچگاه بیتاب می شود
كه عدم ، نبودن مطلق است
اما خدا بودن مطلق ، و غنای مطلق بود
و هر كسی به اندازه داشتن هایش می خواهد
پس آفرید
فرشتگان را ، و طبیعت را
اما آفریده هایش او را نمی توانستند دید ، نمی توانستند فهمید
و خدا چشم براه آشنا بود
پیكر تراش هنرمند و بزرگی كه در میان انبوه مجسمه هایش غریب مانده بود
در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می كشید
كسی نمی خواست ، كسی نمی دید ، كسی عصیان نمی كرد ،
كسی نیازمند نبود ، كسی درد نداشت ، كسی عشق نمی ورزید
و خداوند برای حرفهایش باز هم مخاطبی نیافت
هیچكس او را نمی شناخت ، هیچكس با او انس نمی توانست بست
پس انسان را آفرید
و این نخستین بهار خلقت بود
« هبوط »
شریعتی
|
27 خرداد 1387 ساعت 15:16 بعد از ظهر | |
بگذار که نورهایت بدرخشند
مردم اغلب نامعقول بی حساب و خودخواهند!
تو در هر حال آنها را ببخش.
اگر مهربان هستی ، ممکن است مردم به تو تهمت بزنند که خودخواه بوده و زیاده روی میکنی!
تو در هرحال مهربان باش.
اگر موفق هستی ، ممکن است چند دوست غیر واقعی و چند دشمن واقعی پیدا کنی!
تو در هر حال موفق باش.
اگر تو صادق ، جوانمرد، بخشنده و با حقیقت باشی ممکن است مردم تو را گول بزنند!
تو در هر حال صادق و روراست باش.
اگر آسوده و شادمان ، بردبار و متین باشی ، ممکن است مردم به تو حسادت کنند !
تو در هر حال شاد و برد بار باش.
هر کار خیر و خوبی را که امروز انجام دهی ، غالبا مردم ، فردا ان را فراموش میکنند !
تو در حال سازنده و خوب باش و کار خوب انجام بده.
چیزی که برای ساختنش سالها وقت صرف کرده ای ، بعضی ها یکشبه توانسته اند آن را خراب کنند !
تو در هر حال بساز.
بهترینها را به دنیا ارائه کن با اینکه ممکن است هرگز کافی نباشد!
ولی تو در هر حال بهترین کاری که می توانی در دنیا انجام بده.
سرانجام
در تشریح و تحلیل آن می بینی :
آنچه می گذرد بین تو و پروردگار است و هرگز بین تو و مردم نبوده است
مادر ترزا
|











