تبلیغات


__
یادداشت ها
7 مهر 1386 ساعت 00:15 قبل از ظهر
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از درد توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک ای تپش‌های دل سوزان من آتشی در سایه‌ی مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه‌ها پربارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
19 شهریور 1386 ساعت 13:16 بعد از ظهر
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
18 شهریور 1386 ساعت 23:20 بعد از ظهر
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است
30 فروردین 1386 ساعت 21:05 بعد از ظهر
tavalodet mobarak
30 فروردین 1386 ساعت 10:45 قبل از ظهر
parisa khanoomi tavalodet mobarakkkkkkkkkkkkkkk ishalla sale khoob o khosh o sar shar az nekbat o maskhare bazi o atish soozoondan dashte bashi :D cake baraye man kenar bezariaaaaaa :D
30 فروردین 1386 ساعت 05:54 قبل از ظهر
tavvvalodet mobarak parisa joOoOoOon ghorbooset beram ishala 1000 sal zende bashi man har sal biam inja vasat yadasht bezaram:D kiss kiss
__