تبلیغات


__
یادداشت ها
14 آبان 1386 ساعت 10:55 قبل از ظهر
سلام پریچهر خوبی ؟
1 شهریور 1386 ساعت 02:35 قبل از ظهر
سلام خواهر گلم خیلی دلم برایت تنگ شده آنقدر دور شده ام که از خاک ایران پا فراتر گذاشته ام و می دانم روزی حسرت دیدن شما را در دل خواهم به امانت برد. وقتم کوتاه است فعلا چیزی نمی گویم ردهایم را نمی خواهم هویدا نمایم. فقط شاداب بسرای و شاداب بزیست که زندگی پر است از انگیزه های ناتمام. مثل همیشه دوستت دارم و خواهم داشت داداش بهمن پریچهر
12 تیر 1386 ساعت 18:01 بعد از ظهر
سلام خواهر سبز جامه من، خواهری که فدایت هستم با افتخار کمیا و نایاب هست هر کس همچون تو باشد. من تو را با هر آنچه زیباست سروده ام ولی باز هم کم است تو بگو من چطور قلبم را آرامش بخشم و سروده ای از خود بر من بخوان تا با آن آرامش را هدیه بگیرم خندان و شاداب باشی که همیشه تو را این طور می خواهم مثل همیشه و بیشتر از قبل دوستت دارم داداش بهمن پریچهر روزی دیگر تو را ملاقات می کنم اما این بار من جبران خلیل جبران شده ام چون تو آن را به من دادای و من آن شدم مدتهاست او استاد من است.. دوستتدارم خواهرم، اطلسیم، نیلوفری ام
1 خرداد 1386 ساعت 10:18 قبل از ظهر
سلام خواهر همیشه دوست داشتنی امیدوارم بتوانم همیشه خوشحالت کنم راستی یک سوال؟؟؟؟ از همان اول که همدیگر را شناختیم تو مرا اینگونه می دیدی یا شخصیتم را طوری دیگر ترسیم می کردی؟ آیا من واقعا برایت برادری می کنم یا من هم مثل دیگران یک موقعیت طلبم؟ جواب نمی خواهم فقط دوست دارم فکر کنی و بیاندیشی که اگر دیگران همچون من و تو این چنین ساده و بی آلایش رابطه ای خواهر برادرانه داشتند چه می شد؟ مثل همیشه دوستت دارم داداش بهمن پریچهر
14 اردیبهشت 1386 ساعت 12:23 بعد از ظهر
سلام خواهر گلم برایت دلتنگ شدم مرا دریاب و از خود خبری به من برسان مثل همیشه دوستت دارم داداش بهمن پریچهر
__