29 مهر 1386 ساعت 23:43 بعد از ظهر | |
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:
من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم
www.sher-sohrab.mihanblog.com
emj
|
19 مهر 1386 ساعت 00:59 قبل از ظهر | |
Salam,be cloobe baro bache shahrak gharb khosh oomadi
bazam bebinimet..... |
17 مهر 1386 ساعت 05:58 قبل از ظهر | |
سلام در صورت تمایل خوشحال می شم در کلوپ ما عضو شوید و فعالیت کنید
http://www.cloob.com/clubname/TEHRANSHOMAL |
17 مهر 1386 ساعت 02:01 قبل از ظهر | |
در خلیجی بی افق من بندری بی ساحلم
باز مثل كشتی خورشید تركم مـــــــی كنی ؟!
پا كشیدی در رگم گر خون بخشكانی در آن
ریشه های خویش را در اصل محكم می كنی !
|
14 مهر 1386 ساعت 00:31 قبل از ظهر | |
che chehre e khosh gelli :X |
13 مهر 1386 ساعت 17:41 بعد از ظهر | |
من یه تیکه ابر تنهام توی آسمون آبی
یه اسیر بی زبونم توی اون چشمون آبی
باد سرد و وحشی شب . مارو از همدیگه جدا کرد
برای به هم رسیدن خدارو باید صدا کرد
حالا اینجا تک و تنها دارم اشکامو می بارم
پر و خالی شدن از آب. همه ی این شده کارم
گرمای خورشید بی رحم تن خیسمو سوزونده
برای دریا و جنگل دیگه قطره ای نمونده
وجود سفید و نرمم شده تاریک مثل مردن
دیگه حتی جون ندارم برای لحظه شمردن
آخرقصه ی عمرم آخرین قطره ی آب
ته این جاده رسیدن واسه من مثل سراب
وقتی که به ابر سنگین رو وجودم خونه کردش
دیگه وقت مردن و حل شدنه تو تن سردش
همیشه ابرای کوچیک طعمه ی ابر بزرگن
دوتائی بازیگرای قصه ی بره و گرگن |











