22 مرداد 1387 ساعت 23:50 بعد از ظهر | |
مارو ول کردی رفتی مادر |
21 مرداد 1387 ساعت 19:35 بعد از ظهر | |
نازنین لب دریا چیز های عجیب میبینم
بچه تو باید الان خونه باشی :D:D:d:D |
20 مرداد 1387 ساعت 12:49 بعد از ظهر | |
در نهان ، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند ، و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهایی ما ... (دکتر شریعتی) |
16 مرداد 1387 ساعت 12:43 بعد از ظهر | |
ܓܨشهرستانیها پی ام ندن جز ...
Kharejiha Chi Ona Mitonan PM Bedan????1 |
13 مرداد 1387 ساعت 18:29 بعد از ظهر | |
کجا رفتی تو؟ چرا مدیر نیستی توی خوشتیپها؟ |
12 مرداد 1387 ساعت 17:45 بعد از ظهر | |
مرد داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یك قدم دیگه جلو بری كشته می شی.
مرد ایستاد و در همان لجظه آجری از بالا افتاد جلوی پاش. مرد نفس راحتی كشید و با تعجب دور و برشو نگاه كرد اما كسی رو ندید. بهر حال نجات پیدا كرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اینكه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
- ایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد. بازم نجات پیدا كرد. مرد پرسید تو كی هستی و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم. مرد فكری كرد و گفت:
-پس اون موقعی كه من داشتم ازدواج می كردم تو کدوم گوری بودی؟!!! |










