تبلیغات


__
یادداشت ها
21 شهریور 1387 ساعت 08:36 قبل از ظهر
کاش دنیایی بود که در ان صدای شکستن قلبی هیچگاه شنیده نمی شد طعم تلخ جدایی هرگز چشیده نمی شد رنگ زشت خیانت هیچ وقت دیده نمی شد دل بی گناه عاشقی از بی اعتنایی پژمرده نمی شد عدالت و حق عشق واقعی زیر پا له نمی شد مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد دست ردی بر سینه پر شوق خواستاری زده نمی شد عشق در سیاه چالی ابدی زندانی نمی شد بلبلانش فقط نغمه شادی می سراییدند گلهایش بی خار و فقط بوی خوش مهر و محبت می دادند قلبها شفافتر از اب زلال می بودند دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند
8 تیر 1387 ساعت 08:36 قبل از ظهر
تو رفتی و دو چشمانم به در ماند سکوت سرد سایه تا سحر ماند سکوتی تلخ و اندوهبار وسنگین لبانم تا سحر بی همسفر ماند زشادی های سبز با تو بودن برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند تو رفتی وندانستی که بی تو خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
8 تیر 1387 ساعت 08:35 قبل از ظهر
مثل باران خنده هایت دیدنی است شهر خاموش صدایت دیدنی است مهربانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنی است
1 مهر 1386 ساعت 12:19 بعد از ظهر
mutlo olsun bo yeni yasayis senicon
21 فروردین 1386 ساعت 17:49 بعد از ظهر
خداوندا در این سالی كه در پیش است نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن در آغاز طلوع روشن سالی كه می آید كمك كن تا رها سازم ز خود من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس هزار و سیصد و اندوه خدایا مهربانم كن تو چشمان مرا با نور خود بگشا تو لبخند رضایت را عطایم كن بفهمان زندگی زیباست خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده تو نیكی پیشه ام فرما كه راه حق صبورانه بپیمایم و هرگز من نباشم از زیانكاران رفیقا ! مهربانا ! عاشقم فرما مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده تو پاكم كن ، قرارم ده كریما !دست های گرم و لبخندی عطایم كن تو ای نزدیك تر از من به من اینك مرا دریاب پناهم ده عزیزا ! پاسدار حرم هر لحظه ام فرما تو ذكرت را عطایم كن كه با یادت دلم آرامش یابد حبیبا قدردان خوبی ام فرما تو گرداننده دل ها و چشمانم تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم تو ای داننده احوال این دنیا بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی تو آرامش عطایم كن تو ای آموزگار پاك خوبی ها تو راه مهرورزی را نشانم ده بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت طبیبا ! ای كه نامت مرهم دردم شفایی مرحمت فرما تو را می خوانمت اینك اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان تو بر مینای این هستی رضا بودن عطایم كن كه من همراه هر سختی بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی مرا مست می جام حضورت كن برای محو تاریكی بسوزان جهل من را شعله ام گردان مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت سایه های سرد یاری كن و با تدبیر پر مهرت سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی هدیه ام فرما خداوندا ! نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما برای مردمان خوب این وادی عطا فرما هزار امید هزار و سیصد آگاهی هزار و سیصد و هشتاد بهروزی هزار و سیصد و هشتاد و شش لبخند زیبا را .
__