24 آبان 1386 ساعت 16:55 بعد از ظهر | |
زندگی قصر دل انگیز خیال ... زندگی زمزمه گرم جهان ... زندگی بوی دلاویز وصال ... زندگی آینه پاک زمان ... درنگاه گل سرسبز وجود ... در دل شادی و شور ... در سراپرده ایی از بود و نبود ... زندگی رسم خوش عاطفه هاست ... گردش چرخ حیات ... تپش قلب زمین ... انعکاس گل نورانی مهر ... بر بلندای تن آینه ها ... زندگی خنده زیبای امید ... برشب تیره یأس ... تابش نور خدا ... بر دل مرده خاک ... زندگی سنبل عشق ... زندگی شادی و شوق ... زندگی یکسره پیوند و صفاست ... زندگی زیباست |
24 آبان 1386 ساعت 10:39 قبل از ظهر | |
دفتر خاطره هامون پر بود از روزای شیرین
عشقمون سر زبون بود از گذشته های دیرین
میخوام اون گذشته هارو، رنگ عشق تو رو دارند
توی قلب عاشق من گل یاسمین میکارن
میخوام اون یاس های باغچه،پرپرٍدست تو باشند
تا تو دستای قشنگت عطر رازقی بپاشند
عشق تو ترانه سازه،مثل خونِ توی رگهام
عشق تو رنگ جنونه، مثل جونِ روی لبهام
عشق تو مثل ستاره،میدرخشه توی شبهام
مثل گرما میمونه،کم میاره سردی دستام
رنگ چشمات رنگ خوابه،عشق و مستی توسکوتت
رنگ خستگی ز رفتن،توی دشت برهوته
طرح چشماتو سپردم تا ابد به قاب ذهنم
تا بمونه تا همیشه کنج پس کوچه فکرم
تویی که صدای قلبت همیشه تو خاطرم هست
تویی که ندای قلبت،توخلیج باورم هست
آخرین لحظه دیدار،قلبتو به من سپردی
گفتی باشه پیشت اما،دل مجنونم رو بردی
گفتی هرگز کم نمیشه عشقمون از این جدایی
میری اما کار هر روز منه بگم:گلم کجایی
|
6 مهر 1386 ساعت 02:02 قبل از ظهر | |
shoma ba setareye sooheyl nesbati nadarid
?
|
18 شهریور 1386 ساعت 19:40 بعد از ظهر | |
ma chakerim |
6 شهریور 1386 ساعت 21:19 بعد از ظهر | |
دستانم کلون چشمانت را بارها کوبیده بود
ولی تو هنوز به دریا نگاه میکردی
بارها اشکهایت را دریا کردم
ولی چشمان سربی ام هیچگاه
آبی نشد ...
و امروز آب را به چشمانم بسته ام
و دیگر در نمی زنم
شاید
روزی نقش چشمان مرا نقاشی کنند
|
19 اردیبهشت 1386 ساعت 07:21 قبل از ظهر | |
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من
تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
و تشو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام, برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من ، چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم پرسش و تردید، کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در این راه و انتخاب آن ، خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک قلب میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
دعا كردم
|
- 1
- 2













