تبلیغات


__
یادداشت ها
22 خرداد 1387 ساعت 18:42 بعد از ظهر
سلام نانزنین جان خوبی؟ منم میخوام معاون باشم مثه همه اعضا اگه لطف کنی و برام دعوتنامه شو بفرستی ممنون میشم شاد باشی
18 خرداد 1387 ساعت 13:05 بعد از ظهر
بازواشد ز چشمه ی نوشی همچو باران زلال ژ ناز و نگاه باز در جام ِجان ِمن سر داد همچو مهتاب باده ای دلخواه بازم از دست می برد نگهی نگهی چون شراب مستی بخش چه نگاهی که همچو بوی گلاب می شود در مشام ِجانم پخش آه می نوشمت چو شیره ی گل چیستی ای نگاه ِناز آلود ! تو گلابی ، گلاب ِشهد آگین تو شرابی ، شراب ِگل پالود چه شرابی کزان پیاله ی چشم همجو لغزاب ِساغر ِلبریز می چکد خوش به کام تشنه ی من آتش افروز و آرزو انگیز آه پیمانه ای دگر که هنوز می گدازد ز تشنگی جگرم چه شرابی تو ؟ وه چه شورانگیز سر کشیدم تو را و تشنه ترم
14 خرداد 1387 ساعت 15:14 بعد از ظهر
salam cloob khdet ro tabrik migam vali omidvar bodam in akso nazani yek akse khodet ro bezar .merci az mataleb khob va jalebet.
12 خرداد 1387 ساعت 21:51 بعد از ظهر
سلام ببخشید وقتتون را میگیرم در باره دلیل ماونت کلوپ اشی مشی می خواستم بپرشم.....؟؟؟؟؟
12 خرداد 1387 ساعت 19:03 بعد از ظهر
salam 2st golam az inke mano be onvane moavene cloob entekheb kardi kh.m faghat ye soal dashtam: chetor az beine in hame mano entekhab kardi man ke be on sorat hozore faali toye bahsat nadashtam bye with best wish for U have a good time
11 خرداد 1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر
" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت : انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی. فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر. آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه
__