12 خرداد 1387 ساعت 21:51 بعد از ظهر | |
سلام ببخشید وقتتون را میگیرم در باره دلیل ماونت کلوپ اشی مشی می خواستم بپرشم.....؟؟؟؟؟
|
12 خرداد 1387 ساعت 19:03 بعد از ظهر | |
salam 2st golam
az inke mano be onvane moavene cloob entekheb kardi kh.m
faghat ye soal dashtam: chetor az beine in hame mano entekhab kardi
man ke be on sorat hozore faali toye bahsat nadashtam
bye
with best wish for U
have a good time |
11 خرداد 1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر | |
" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه |
10 خرداد 1387 ساعت 13:06 بعد از ظهر | |
سلام دوست عزیزم ازوقتی كه ایجاددوستی كردیم كمی كم لطف شدی یك خبری ازاین دوستت نمیگیری؟نكنه همه دوستی تااینقدربود من اسمم علی هستش ودوست دارم دوستی خوبی باشماداشته باشم اگه تمتیل ندارین وحتی حاضر نیستی جواب بدی ناراحت نباش فقط این دلموشكوندی توراحت باش.منتظرپیام پرازمهرت هستم |
10 خرداد 1387 ساعت 13:04 بعد از ظهر | |
سلام دوست عزیزم ازوقتی كه ایجاددوستی كردیم كمی كم لطف شدی یك خبری ازاین دوستت نمیگیری؟نكنه همه دوستی تااینقدربود من اسمم علی هستش ودوست دارم دوستی خوبی باشماداشته باشم اگه تمتیل ندارین وحتی حاضر نیستی جواب بدی ناراحت نباش فقط این دلموشكوندی توراحت باش.منتظرپیام پرازمهرت هستم |
10 خرداد 1387 ساعت 11:20 قبل از ظهر | |
بیا که رقص کنان جام را به شانه کشم
به بزم گرم تو، چون شعله یی، زبانه کشم
به ککل تو نهم چهره و بگریم زار
به تار عشق، ز الماس سفته دانم کشم
شوم چو پرتو مهتاب و تابم از روزن
که تن به بستر گرمت بدین بهانه کشم
شوم درخت برومند وسرکشم از بام
که دست شوق تو را سوی بام خانه کشم
شوم چو برق جهان سوز خشمگین، که مگر
به کوه درد و غمت، سخت، تازیانه کشم
هزار چک دلم شد ز تاب این حسرت
که پنجه در سر زلفت بسان شانه کشم
به چشم، سرمه کشم تا دلت بلرزد سخت
هنر بود که خدنگی براین نشانه کشم
شبی به کلبه ی سیمین، اگر به روز آری
دمار از غم ناسازی زمانه کشم.
|











