تبلیغات


__
یادداشت ها
2 تیر 1386 ساعت 10:42 قبل از ظهر
-------------------------------------------------------------------------------- (بهانهء پرواز) کجائی؟کجائی هم سوگند من؟ بی تو راه من در میان دیوارهای گنگ پیدا نیست بی تو ازنا گفته ها پرم از نا گفته های برهنه از دوستت دارم های سرد از اشک های یخ بسته بی تو تمامی فصل ها،فصل گریستن است گریستن در بی ستاره ترین شب ها و بی ستاره ترین آسمان ها گریستن در ظلمت و خاموشی تن گریستن در زمینی که پاکی نیست بی تو لبخند بر لب هایم می لرزد بی تو سنگفرش سرد بوسه هایم ترک بر می دارد بی تو باید " تنها " بر جنازهء خویش بگریم کجائی هم سوگند من؟ نرو،غروب نکن به آسانی تن سا یه را لمس مکن بتاب،بتاب ای تنها بهانهء پرواز که من بی تو در (فصل تنهائی) پرواز نمی کنم،"(پر پر )"می زنم
23 فروردین 1386 ساعت 23:15 بعد از ظهر
I show the scars of every fear and doubt I hurt myself to let the darkness out Out The days go by and nothing brings me joy The glow was strong when I was a boy But it's gone And the glow It goes So slow It goes Cracks appear and passion slips away Colours fade and turn to shades of grey Fade away If you knew the man I used to be Please hold me under the sea Or scratch my arms till they bleed Save me Will you help me to feel the glow
21 فروردین 1386 ساعت 22:46 بعد از ظهر
دل دیوانه تنها، دل تنگ! منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را، مدران! مکن ای خسته، در این بغض درنگ دل دیوانه تنها، دل تنگ! پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکیست قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکیست دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش، سرشارترین آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلازارترین شد! چه دلازارترین؟ نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند، نه همین در غمت این گونه نشاند؛ با تو چون دشمن،دارد سر جنگ! دل دیوانه تنها، دل تنگ! ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیسته ای،سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو باش ازین عشق و سر افراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون،رنگ دل دیوانه تنها،دل تنگ!
4 فروردین 1386 ساعت 03:34 قبل از ظهر
یه شاخه گل سپید تقدیم تو باد رقصیدن شاخه بید تقدیم تو باد تنها دل ساده ایست سرمایه من ان هم شب عید تقدیم تو باد سال نو را به شما دوست عزیز تبریك میگویم امید وارم سالی خوب همراه با شاد كامی و موفقیت در كنار خانواده داشته باشید
2 فروردین 1386 ساعت 20:04 بعد از ظهر
عشق؟ معنای واقعی زندگی معنای راز خلقت بندگی معنای شبهای گریان معنای دستهای نوازنده لرزان معنای بوسه شیرین یار معنای لبخند نو عروسانه یار معنای واقعیت اغوش معنای دیوانگی اهو معنای خیرگی پلنگ به عکس ماه معنای واقعی احساس من نسبت به تو اگر شعرم بی قافیه بود این را بدان هیچ وقت بین من و تو زاویه نبود من تو راست بودیم همچون پلنگ و عکس ماه تو ماه بودی ولی من ......
29 اسفند 1385 ساعت 02:13 قبل از ظهر
همه جا می بینمت به درخت و پرده و آینه نمی دانم اما تو مرا دنبال می کنی یا من ترا ای چشم شیرین زیبا به گلها می بینیم و می بینمت به گلها نشسته ای و می بینیم بر آب می نگرم و می بینمت در آب می لرزی و می بینیم تو مرا جست و جو می کنی یا من ترا ای چشم شیرین دلربا همه رویاهایم را نیلوفری کرده ای و همه خیال هایم را به بوی شراب آغشته ای همه جا گرمای خانه و جان و جهان است حضورت ولی چشم که باز می کنم نمی بینمت دیگر
__