27 مرداد 1387 ساعت 22:21 بعد از ظهر | |
به دنبال خدا نگرد ..... خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ..... خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست .... خدا آنجا نیست .... به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست. در قلبیست که برای تو می تپد .... خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ... خدا آنجاست .......
خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست، در جمع عزیزترین هایت است ... خدا در دستی است که به یاری می گیری ... در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی ......... خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست .... لابلای کتاب های کهنه نیست ....
این قدر نگرد .... گشتنت زمانیست که هدر می دهی ... زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد .... خدا در عطر خوش نان است ، آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ... آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ... آنجا نیست .... او جایی است که همه شادند، جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ... در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش، و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش، و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا .... قویترین است و کاملترین ... همه چیز را می داند. آخر او پدر من است .... خدا را در غم جستجو نکن، در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روایت کرده اند نگرد ... آنجا نیست ... خدا را جای دگر باید جستجو کنی .... جوانمردهایی که با پای پیاده میروند به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .... در قلبیست که برای تو می تپد .... در میان گرمای دستان ماست که که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست مهربان من اینجا
|
21 تیر 1387 ساعت 22:13 بعد از ظهر | |
زندگی خودش را به تو هدیه می کند و در مقابل چیزی از تو نمی خواهد
تو می توانی زندگی را بپذیری و مشتاقانه درون آن غوطه ور شوی، یا اینکه می توانی با آن بجنگی.
اما وقتی تصمیم می گیری وقت ات را صرف مبارزه با زندگی کنی، نمی توانی به همان اندازه برای لذت بردن از آن فرصت داشته باشی.
|
18 تیر 1387 ساعت 02:08 قبل از ظهر | |
باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی فهمم..کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمی دانم |
11 تیر 1387 ساعت 20:11 بعد از ظهر | |
سلام
عزیزم عکس جدیدت خیلی قشتگه
|
7 تیر 1387 ساعت 10:51 قبل از ظهر | |
خویش را از خویش باید پاک کرد
هرچه از خاک است باید خاک کرد |
4 تیر 1387 ساعت 07:37 قبل از ظهر | |
سلام خانوم، امیدوارم که همیشه سلامت و موفق باشید! فرارسیدن روز مادر و روز زن را بهتون تبریک می گم. |










