22 اردیبهشت 1387 ساعت 01:38 قبل از ظهر | |
تا حالا به رابطه ی دو تا چشم دقت کردی ؟؟ با هم باز میشن - با هم بسته میشن - با هم میخندن - با هم گریه میکنن - با هم میچرخن . جالب اینجاس که هیچکدوم هم اون یکی رو نمیبینه . دوستی یعنی این !!!! |
21 اردیبهشت 1387 ساعت 11:46 قبل از ظهر | |
کوجایی؟دلم تنگید برات:ایکس:دی....دوزت دالم:-* |
20 اردیبهشت 1387 ساعت 12:46 بعد از ظهر | |
پایان راه انتهای راه ایستاده بود یه در زنجیر شده و هزاران کیلومتر سیم خاردار از جنس شک و تردید و ترس ! در، یک تابلو هم داشت درست وسط جاده همونجایی که نوار سفید وسط جاده ناگهان قطع می شد روی تابلو نوشته شده بود پایان راه !!!!!!! از خودش پرسید : خوب حالا چیکار کنم ؟ حتی یه جای پا بعد این تابلو نیست ! راه تموم شده ! و او بهش جواب داد ! راهی که متعلق به بقیه بود تموم شده ! نه راه تو ! از اینجا به بعد راه خودت رو برو ! در زنجیر بود با یه قفل بزرگ زشت و او خواست تا برود و دید که قفل باز شد شاید هم سالها بود که باز بود شاید قفل تنها یک بهانه بود بهانه ای برای نابودی آخرین امید ! و او رفت در راهی که تنها به او تعلق داشت با عشق
|
20 اردیبهشت 1387 ساعت 04:55 قبل از ظهر | |
ghoorboonet |
19 اردیبهشت 1387 ساعت 13:22 بعد از ظهر | |
آرزوهایت را در یک جا یادداشت کن...... خدا یادش نمی رود....... ولی تو یادت میرود! كه آنچه که امروز داری آرزوی دیروز تو بوده.... |
18 اردیبهشت 1387 ساعت 10:47 قبل از ظهر | |
oh my god che khanoom gashangi |












