ای اشک گوشه تنهایی از من چه می خواهی ؟ این اشک روزهای گذشته است که در چشمان من ایستاده است . ای اشک روزگار سابق! تو نیز در نوبت خود محو شو...
افسوس ! در زندگانی غم انگیز من وقتی صورتی دلفریب نورافشانی کرد در مهی غلیظ محو شد.
این غصه که عنان صبر از من ربوده است نمی دانم از چیست . صبح نزدیک است ...
ادامه در:
http://salavati.blogfa.com/