یادداشت ها2 دی 1385 ساعت 18:22 بعد از ظهر | |
اگر باز نگردی
نها لهای جوان اسیر در گلدان را دست نوازشگر چه کسی آب خواهد داد
ودستان چه کسی پرده های توری را از پشت پنجره پیچ وتاب خواهد داد
اگر باز نگردی
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کسی نمیداند که بدون تو
چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد |
19 آذر 1385 ساعت 03:09 قبل از ظهر | |
زندگی گل زردی است به نام غم فریاد سیاهی است به نام آه رشته کوهی است به نام آرزو و رودخانه ای است به نام عشق که به دریای صفا می ریزد زندگی یعنی عشق، محبت، امید و آرزو که در آخر به بیابانی به نام وداع منتهی می شود |
11 آذر 1385 ساعت 17:38 بعد از ظهر | |
سلام صادق جان خوبی
امیدوارم همیشه گرمای افتاب زندگیت بتونه سردی وجود زمستون رو به فراموشی نزدیك كنه.
تن اگر چیر شود
دل اگر از تو از مهر تو دلگیر شود
لحظه ای من زتمنای تو غافل نشوم
دل زمهرت نكنم
جز در عشق و وصالت در دیگر نزنم
تویی آرامش من
تو همه خواهش من
تو اگه سایه دریغم نكنی
مهرت از سینه من كم نكنی
عمر اگر رفت نگویم افسوس
تن اگر مرد نگویم هیهات!
دوستدار تو من |










