تبلیغات


__
یادداشت ها
27 مهر 1386 ساعت 11:11 قبل از ظهر
سلام فرصت شمار صحبت کز این دو روزه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن عاشقانه ای ساخته ایم برای گفتن از عشق ... نمیدونم تا حالا شده با خودت حرفایی رو بزنی که دوست داشته باشی اونها رو بشنوی ؟! خیلی وقتا هست دوست داریم ، کسی چیزی بهمون چیزی رو بگه که دوست داریم ، حرفی رو بزنه که آروممون کنه ! پس ... دوست خوبم ... خودت قدم پیش بزار و بیا پیشمون ... تا از همه ی اون خوبیهایی بگیم که دوست داریم بهمون بگن ... !!! منتظرتم ... حضورت ، کلامت ، و نگاه مهربونت رو ، پیشاپیش خیر مقدم میگم ... با حضور گرم و پر شور شما امید بر ان داریم که بهترین باشیم http://www.cloob.com/clubname/musicirani1
3 مهر 1386 ساعت 08:46 قبل از ظهر
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشقو مه آسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب قسم خوردی بر ماه ، که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به پایت شکستم تو از این شکستن خبرداری یا نه هنوز شور عشقو به سر داری یا نه تو دونسته بودی، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری من اون ماهو دادم به تو یادگاری.
3 بهمن 1385 ساعت 08:13 قبل از ظهر
عشق خود را نثار كسانی كنید كه با شما در تعارض و تخاصمند. عشق ورزیدن به كسانی كه شیرین و نازنین و دوست داشتنی اند كار آسانی است. برای اینكه عمق عشق را در قلب خود تجربه كنید ببینید كه چقدر آنان را كه تحملشان برایتان دشوار است، دوست دارید.
27 آذر 1385 ساعت 08:55 قبل از ظهر
احساسم رو می خواهم به تو بگویم ام نمیتونم با تمام درون میگم نمیخوامت کثافت
5 فروردین 1385 ساعت 13:51 بعد از ظهر
من یکی ازون بچه پرو هام تویک کلام میای با من دوست شی (روراست و رک)دانشجو یزدم :))) اگه هم با آدمای مثل من حال نمی کنی که بی خیال
5 دی 1384 ساعت 09:34 قبل از ظهر
Are we the lucky ones saved for another day Or they the lucky ones who are taken away Is it a hand on your shoulder from the Lord above Or the Devil himself come to give you a shove.
__