یادداشت ها11 بهمن 1386 ساعت 09:42 قبل از ظهر | |
نوماس کارلایل: اگر ندانید که دارید به کجا می روید ، هر راهی شما را با خود خواهد برد
|
28 شهریور 1386 ساعت 10:54 قبل از ظهر | |
در دایره ای از صخره های بلند ،
میان علف های خشک ،
شاخ کهنه ی آهوی مرده را تماشا می کردم !
ماهی محبوس تور کابوس های بی محل ....
دستانم به دنبال چه می گشتند ؟
فرصت هیچ نبود !
خیره بر خون خشک شده بر خاک ،
نفس گرم پلنگ مرگ را احساس می کردم !
مرگ ،
نه از آن نوع که دیده ایم و شنیده ایم !
کاش لاشخوری به شهادت ،
از آسمان بین صخره ها
چرخی می زد و می گذشت !
سهم من از آرزو نصف نفس بود !
از پشت آن غبار گرم مدور ،
پچ پچ صدایی آشنا در سرم پیچید !
صد مرگ را ،
به یک لحظه اضطراب تاق می زنیم !
|
20 شهریور 1386 ساعت 22:30 بعد از ظهر | |
salam man samaneh hastam az arak 19 sale vali chand sali hast ke mano tabasom seda mekonan hamin golam by |
26 تیر 1386 ساعت 09:17 قبل از ظهر | |
منو با یه بوسه ببر تا ستاره
بمونو یه لحظه نگام كن دوباره
توو چشمای نازت یه دنیا امیده
منو با یه بوسه ببر تا سپیده
تو بودی كه عشق و به قلبم سپردی
منو تا به جشن شب و آئینه بردی
تو كه باشی دنیا قشنگه همیشه
دیگه حتی پرواز برام ساده میشه
امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن ...
امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ...
امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...
امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...
امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...
امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بیزار شدن ...
|











