17 مرداد 1387 ساعت 09:19 قبل از ظهر | |
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای تنفس
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!!
و چه اندازه شیرین است امروز..
روزی که تو آغاز شدی!
تولدتون مبارک. |
26 بهمن 1386 ساعت 15:26 بعد از ظهر | |
salam khob hastin..shoma tabrizu mikhonin |
26 بهمن 1386 ساعت 09:47 قبل از ظهر | |
مردی توانگر را دیدم که در کنار معبد ایستاده بود و در حالی که دستان پر از سنگ های قیمتی اش را به سوی عابران دراز کرده بود فریاد می زد رحم کنید این جواهرات را از من بکیرید زیرا آنها روح مرا بیمار کرده و قلبم را سنگی ساخته اند. به من کمک کنید ـآنها را بگیرید و سلامتی ام را باز گردانید. |
17 آبان 1386 ساعت 21:23 بعد از ظهر | |
mamnoon az payame ghashanget. kheili ghashang bood |
20 مهر 1386 ساعت 10:28 قبل از ظهر | |
راستی دنیا چه غریبه کار آدماش فریبه، واسه کشتن مسیحا هر درختی یه صلیبه دلمون خیلی گرفته س دردمون خیلی بزرگه، گرگا تو لباس میشَن هر سگ گله یه گرگه، زین و اسبمونو بردن نذارین راهو بدزدن توی این شبای وحشت نکنه ماهو بدزدن ! بعضیا چه پر ستاره بعضیا چه بی فروغن بعضی آدما فرشته بعضی آدما دروغن زندگی یه انتخابه میشه خوب بود ، میشه بد بود باید عاشقونه پر زد باید عاشقی بلد بود |
18 مرداد 1386 ساعت 22:30 بعد از ظهر | |
salam ba arze mazerat
tavalodetun mobarak basheh
man kheili kam tu cloob miam
:) |
- 1
- 2












