22 تیر 1387 ساعت 15:39 بعد از ظهر | |
دعای ماه رجب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
به نام خداى بخشاینده مهربان
یا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
اى كه براى هر خیرى به او امید دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ یا مَنْ یُعْطِى الْكَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ یا
در هر شرى ایمنى جویم اى كه مى دهد (عطاى ) بسیار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنیا و همه خوبى و خیر آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنیا و شر آخرت را زیرا آنچه تو دهى چیزى كم ندارد (یا كم نیاید) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ یا كَریمُ
بیفزا بر من از فضلت اى بزرگوار
یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا ذَاالنَّعْماَّءِ
اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.
در جستجوی حقیقت
|
21 تیر 1387 ساعت 13:05 بعد از ظهر | |
سلام
امیدوارم دوست خوبی برای شما باشم .
محمد |
29 اسفند 1386 ساعت 11:45 قبل از ظهر | |
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت * اندر شهریاری برقرار و بر دوام * سال خرم، فال نیكو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارك ******** |
13 اسفند 1386 ساعت 16:15 بعد از ظهر | |
برای آمدنت انتظار کافی نیست/دعا و اشک و دلی بیقرار کافی نیست/چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز/هزار بار بیاید بهار کافی نیست/خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی/ دعای اینهمه شب زنده دار کافی نیست/اللهم عجل لولیک الفرج |
13 اسفند 1386 ساعت 16:13 بعد از ظهر | |
دلم،
برخاستنی به ناگاه می خواهد و گریختنی گرامی از سرِ فریاد.
دلم غاری می خواهد و خوابی سیصد ساله و یارانی جوانمرد.
می خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كی برمی آید و كی فرو می شود...
و ندانم كه كدامین قرن از پی كدام قرن می گذرد.
و كاش چشم كه باز می كردم،
دقیانوسی دیگر نبود و سكه ها از رونق افتاده بود.
من آدمی هزار ساله ام كه هزاران بار گریخته ام،
به هزاران غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام.
اما هر جا كه رفته ام،
دقیانوسی نیز با من آمده است.
من خوابیده ام و او بیدار مانده است.
دیگر اما گریختن و غار و خواب سیصد ساله به كار من نمی آید.
من كجا بگریزم از دقیانوسی كه در پیراهن من نَفَس می كشد
و با چشم های من به نظاره مینشیند
و چه بگویم از او كه نه بر تخت خود كه بر قلب من تكیه زده است
و آن سواران كه از پی من می آیند،
نه در راهها كه در رگهای من می دوند.
چه بگویم كه گریختن از این دقیانوس،
گریختن از من است و شورش بر او،
شوریدن بر خودم.
نه،
ای خدای خوابهای معرفت و غارهای تنهایی،
من دیگر به غار نخواهم رفت و دیگر به خواب.
كه این دقیانوس كه منم با هیچ خوابی به بیداری نخواهد رسید.
فردا، فردا مصاف من است و دقیانوسم.
بی زره و بی شمشیر و بی كلاه،
تن به تن و رویارو؛
زیرا كه زندگی نبرد آدمی است و دقیانوس خود
*از کتاب «من هشتمین آن هفت نفرم» نوشته عرفان نظر آهاری |
13 اسفند 1386 ساعت 16:11 بعد از ظهر | |
لیلی گفت :امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم
لیلی گفت : کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل کند
خدا گفت:مادری بهانه ی عشق است، بهانه ی سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی
لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب ، بی تب
......خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون، پایان قصه ام را عوض
می کنی؟
خدا گفت: پایان غصه ات اشک است و من تشنگی ام، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگ تر بلدی؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد
خدا خندید
لیلی نام تمام دختران زمین است - عرفان نظر آهاری
|











