تبلیغات


__
یادداشت ها
24 مرداد 1387 ساعت 18:22 بعد از ظهر
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
20 مرداد 1387 ساعت 12:33 بعد از ظهر
If I give you a pfennig, you will be one pfennig richer and I'll be one pfennig poorer. But if I give you an idea, you will have a new idea, but I shall still have it, too
17 تیر 1387 ساعت 00:57 قبل از ظهر
بسیار زیبا و پر شور می نویسی خوشحالم که ارق (عرق)ملی توی انسان هایی مثل من و تو هنوز نمرده و هست بازم ممنونم ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب تا بدانجا رسانیدست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو... پاینده باشید
4 تیر 1387 ساعت 12:25 بعد از ظهر
salam fadaye bache mahalha
19 خرداد 1387 ساعت 18:54 بعد از ظهر
salam maryam jonam khpobi azizam
3 خرداد 1387 ساعت 01:44 قبل از ظهر
سلام دوستت دارم مریم جان منو تنها نذار
__