4 تیر 1387 ساعت 14:28 بعد از ظهر | |
خیلی نازی می شه نه نگی به درخواستی که دادم |
1 تیر 1387 ساعت 22:56 بعد از ظهر | |
سلام خوبین خانم مرجان فقط خواسم بگم خیلی زیبا و جذابین.
ارادتمند سهند |
20 خرداد 1387 ساعت 00:41 قبل از ظهر | |
اشكی كه بی صداست ، پشتی كه بی پناست ، دستی كه بسته است ، پایی كه خسته است ، دل را كه عاشق است ، حرفی كه صادق است ، شعری كه بی بهاست ، شرمی كه آشناست ، دارایی من است ، ارزانی شماست . . |
19 خرداد 1387 ساعت 13:24 بعد از ظهر | |
خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را كه نمی توانم تغییر دهم
شهامتی كه تغییر دهم آنچه را كه می توانم
بینشی كه تفاوت آن دو را بدانم
مرا فهمی ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار كنند
|
15 خرداد 1387 ساعت 02:49 قبل از ظهر | |
اشكی كه بی صداست ، پشتی كه بی پناست ، دستی كه بسته است ، پایی كه خسته است ، دل را كه عاشق است ، حرفی كه صادق است ، شعری كه بی بهاست ، شرمی كه آشناست ، دارایی من است ، ارزانی شماست . . |
6 خرداد 1387 ساعت 11:29 قبل از ظهر | |
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم" |












