یادداشت ها8 تیر 1387 ساعت 10:29 قبل از ظهر | |
سلام خوبی ؟
میتونم بپرسم چرا دیگه توی مسابقه ماست خوری شرکت نمی کنی؟ هنوز 100 امتیاز دیگه میخواینا ؟
حالا که دخترا اومدن شماها نمیاین :D |
31 فروردین 1387 ساعت 14:49 بعد از ظهر | |
http://www.youtube.com/watch?v=1vHM-BNDUD4 |
9 فروردین 1387 ساعت 06:53 قبل از ظهر | |
همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آن چه را كه اندوهگینت می سازد .
اما...
هرگز فراموش مكن به یاد داشته باشی آن چه را كه شادمانت می سازد.
|
19 دی 1386 ساعت 16:45 بعد از ظهر | |
بی تو امشب باز یک گوشه نشستم در خیالم آمدم پیش تو و گفتم که خستم از همه چیز و همه کس به تو گفتم های های گریه کردم زار زار ناله کردم گفتم اینجا غصه دارم هیچکس را هم ندارم از همه چیز و همه کس من گسستم با همین دستهای بستم مثل اینکه کودک هستم از تو پرسیدم تو میدانی که هستم؟ تو به من خندیدی و گفتی که باز هم در این دنیای زیبا چشم بر خوبیها بستم
گوییم که بیدار شدیم این چه خیالست بیداری ما چیست بیداری طفلی است که محتاج لالاست
|
16 دی 1386 ساعت 16:26 بعد از ظهر | |
دوست دارم
شب را دوست دارم بخاطر تاریکی
تاریکی را دوست دارم بخاطر تنهایی
تنهایی را دوست دارم بخاطر فکر کردن
فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو
تو را دوست دارم بخاطر چشمانت
چشمانت را دوست دارم
بخاطر قطرات اشکی که میدانم بر سر مزارم خواهی ریخت
|










