تبلیغات


__
یادداشت ها
13 تیر 1387 ساعت 02:03 قبل از ظهر
با سلام، درود بر شما . بسیار زیبا نوشته اید و سخنتان بسیار نیك و بی طرفانه بود . به وجود داشتن چنین دختری در جامعه كنونی باید بالید و من هم به شما و خانواده ی شما تبریك می گویم . مطلب بسیار زیبا بود ، حتما قسمت دوم را بنویسید و اگر مشورتی و كمكی از این بنده ی حقیر بر اومد خوشحال می شم . آدرس كلوب و ایمیل من در یاهو مسنجر یكی است . در فرصتی مناسب خیلی دوست دارم گفتگویی چند دقیقه ای با هم داشته باشیم . یاحق
13 اردیبهشت 1387 ساعت 01:30 قبل از ظهر
دان هرالد (Don Herold) كاریكاتوریست و طنزنویس آمریكایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانید: اگر عمر دوباره داشتم مى كوشیدم اشتباهات بیشترى مرتكب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهمیت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى رفتم. از كوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى كردم. بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم. من هرگز جایى بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروى قرقره، یك پالتوى بارانى و یك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى كردم. سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم. بیشتر عاشق مى شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم. پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بیشتر مى شدم. به سیرك بیشتر مى رفتم. در روزگارى كه تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى گوید: 'شادى از خرد عاقل تر است'.
29 اسفند 1386 ساعت 10:09 قبل از ظهر
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت * اندر شهریاری برقرار و بر دوام * سال خرم، فال نیكو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ******** سال نو مبارك ********
6 اسفند 1386 ساعت 18:38 بعد از ظهر
سلام هفتم اسفند 86 ده هزارمین روز زندگی شماست پیوسته دلی شاد و لبی خندان داشته باشی @};-
28 بهمن 1386 ساعت 01:19 قبل از ظهر
بازم كه.... من می خوام برم بخوابم... لعنتی مرگ بر همه ... و اونای دیگه ... پیشرفت كردی و نوشته هات خیلی عوض شدن.. اما گرچه رنگ به رنگ شدن نوشته هات تاكیده ولی تو خوندن مزاحمه... نمی دانم شاید من خیلی به این چیزها حساسم ولی یك رنگی تو خوندن وقفه ایجاد نمی كنه دوستتون دارم ... همتون رو با هم .. تور رو و اون رفیق همه چیز دونت فواد رو و بقیه ای كه تو نمی شناسی
28 بهمن 1386 ساعت 00:38 قبل از ظهر
سلام تو درست بشو نیستی؟!‌ اینا رو تو كجا می شنوی كه ما نمی شنویم (چشمك) خارج از شوخی موضوع بسیار مهمی رو بهش اشاره كردی و تا میانه های نقدت هم خوب رفتی اما من متوجه ارتباط این موضوع با مسایل سیاسی و اجتماعی نشدم. اگر منظورت این بوده مملكت ت.خ.م.ی. خوب بله.. كی هست كه نگه... ولی این ... بودن ربطی به توصیف های مبتذل مداحان ندارد... گرچه بسیاری از روحانیون هم در تصویر كردن انتهای راه بشریت بهشتی را نزدیك به همانی كه خودت گفتی نقش هایی بر ذهن مردم زده اند... اما باز هم این چه ربطی به .... بودن اقتصاد و یا اجتماع ما دارد. كاش این متن در همان حول و حوش اراجیف مداحان باقی می ماند و به موضوعات دیگر گسترش پیدا نمی كرد. البته من نوشته ای از مرحوم طالقانی را در قسمت نظرات ارسال كردم... امیدوارم كه این نوع نگاه هم روزی بر بهشت و جهنم خدا بچربد. موفق باش
__