یادداشت ها21 دی 1386 ساعت 21:32 بعد از ظهر | |
برای زیباترین پروانه ی باغ
كرم شبتاب نگاهی به پروانه ای كه در نزدیكیاش روی یك گل نشسته بود انداخت و با حیرت گفت:
"آه، تو چقدر زیبا هستی!"
بعد لحظه ای سكوت كرد و پرسید:"میشود تو را دوست داشته باشم؟"
پروانه یكهیی خورد. پرسش كرم شبتاب را به رایانهی مغزش برد. داده ها و معادلات قبلی ریاضی،
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری را جمع و تفریق كرد، تجزیه و تحلیل كرد،
پردازش كرد و از كرم شبتاب پرسید:"دوست داشتن من برای تو چه فایده ای دارد؟"
كرم شبتاب بدون درنگ پاسخ داد: " آن وقت میتوانم از نیروی دوست داشتن تو تمام انرژی ام را به نور تبدیل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال هیچ كرم شبتابی نتابیده باشد."
پروانه لحظه ای ساكت شد. پاسخ كرم شبتاب را به رایانه مغزش داد. داده ها و معادلات قبل و
بعد را جمع و تفریق كرد، تجزیه و تحلیل كرد، پردازش كرد و از كرم شبتاب پرسید: "درخشان تابیدن تو چه فایده ای برای من دارد؟"
كرم شبتاب بدون درنگ پاسخ داد: "وقتی كه من آنقدر درخشان بتابم كرم شبتابهای زیادی توجهشان جلب میشود، میآیند و علت آن را از من خواهند پرسید. آن وقت من با آنچنان شوری زیبایی تو را برای آنها توصیف
خواهم كرد كه عاشقت بشوند و درخشانتر بتابند. آن وقت فكرش را بكن! یك باغ بزرگ كرم شبتاب درخشان
كه عاشق زیبایی تو هستند!"
پروانه سكوت كرد. پاسخ كرم شبتاب را به رایانه ی مغزش نداد. رایانه را خاموش كرد.
معادلات ناپدید شدند. سپس به كرم شبتاب خندید و گفت: "دوستم داشته باش!"
|
8 شهریور 1386 ساعت 11:17 قبل از ظهر | |
salam
en dokhtare enghad khengeeeeeeeeeeeeeee
vali bache badi nis |
22 مرداد 1385 ساعت 04:33 قبل از ظهر | |
خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را
|
22 آذر 1384 ساعت 06:36 قبل از ظهر | |
haaaaaaaaaaaaa man navadoonam in nesbataye khanevadegi kei mikhad maloom she (zoodtar dast be kar shoo dige )az dast mirama |










