17 بهمن 1386 ساعت 16:59 بعد از ظهر | |
زندگی عشق است عشق افسانه نیست انكه عشق را افرید دیوانه نیست عشق ان نیست كه كنارش باشی عشق ان است كه به یادش باشی |
20 دی 1386 ساعت 19:58 بعد از ظهر | |
شب و روزم همه تو
ناله و گریه و سوزم همه تو
توی این دیار غربت
من به هرچی چشم میدوزم همه تو
شبهای تیره و تارم همه تو
فصل پاییز و بهارم همه تو
خالی از هر گونه حسرت
هر چی که تو سینه دارم همه تو
نور چشمام همه تو
قدرت پاهام همه تو
توی اوج نا امیدی
نقطه امید فردام همه تو
ماهی چشمه نورم همه تو
همه شوقم همه شورم همه تو
وقتی دنیا گله دارم
میدونم سنگ صبورم همه تو
رویای شیرین خوابم همه تو
حرف اول کتابم همه تو
واسه هر سوال مبهم
شده آخرین جوابم همه تو
اونی که چو شمع می سوزه همه من
چشم به آسمون می دوزه همه من
اونی که دلش اسیره همه من
اونی که برات می میره همه من
...............................................
تا بار دگر زنده کنیم خاطره ها را
با عشق خود هموار کنیم راه وفا را
ای ماه به تکرار از این کوچه گذر کن
یک بار دگر بر من مسکین تو نظر کن
" تا شاد کنی عاشق افتاده خطا را"
این کوچه گذرگاه زمان است
بس زمزمه عشق در این کوچه نهان است
روزی گذرت گر که بیفتد تو بر این راه
از حال من سوخته دل بر شوی آ گاه
" زان پس تو ببینی ثمر جور و جفا را"
یاد آ ر زمانی که من افسرده و بیمار نبودم
در بند تو چون صید گرفتار نبودم
وز هجر تو ای ماه صنم بین به چه روزم
بین زآ تش عشق تو چو پروانه بسوزم
" خا موش کن این دل شده افتاده ز پا را"
بگذار که من بار دگر با تو نشینم
گل وش رخ زیبای تورا باز ببینم
بی تو دگر این کوچه رخ ماه نبیند
در ظلمت و تاریکی و در غصه نشیند
" ای وای گر از یاد بری کوچه ما را"
.................................................
چه پنهان است درون قطره ای اشک؟
تمام آ رزوهای جوانی بخت برگشته
که در زندان دژخیمان به زنجیراست
طنین جان گداز از درد
صدای ترکش و دشنام آ ن نامرد
چه پنهان است درون قطره ای اشک؟
صدای ناله بیوه زنی تنها
سکوت دار،رگبار مسلسل ها
صدای مرگ در تاریکی شبها
چه پنهان است درون قطره ای اشک ؟
فغان کودکی مظلوم
که از جور زمان نالد
ولی در دل به باب خویش میبالد
که او آ زاده مردی پاک ایمان بود
چه پنهان است درون قطره ای اشک ؟
صدای من، صدای ناله های من
درون اشک، من پنهان بسی بغض کهن دارم
و با هر قطره ای صدها سخن دارم
بدان! هر قطرۀ اشکی
کتابی از شکایتهاست
فرو ریزد ز هر چشمی
که دریای حکایتهاست
چه پنهان است درون قطره ای اشک؟؟؟
.............................................
کاش میشد زندگی دوباره کرد
کاش میشد دفتر خاطرات بد رو پاره کرد
کاش میشد زمزمه محبت و ترانه کرد
کاش میشد ورد زبونا شعر عاشقانه کرد
کاش میشد پرنده شد از این دیار پر ز غم
پر کشید و رفت و رفت، تو شهر شادی خونه کرد
کاش میشد ستاره شد چسبید به طاق آ سمون
اونجا در امن و امون، این نکبت و نظاره کرد
کاش میشد تاریکی رو تو گونی کرد انداخت به قعر دریاها
دنیارو چراغونی با صد هزار ستاره کرد
کاش میشد درد دل نقاشی کرد زد رو دیوار
تا که وقتی که میپرسن دیگه توضیحی نداد، فقط به ا ون اشاره کرد
خسرو جون این کاشکیها رویا و خوابه به خدا
همشون حکایته، جاش تو کتابه به خدا
توی این بازار آ شفته دل
همه چی روی حسابه به خدا
زندگی با همه شادی و غم
چون حباب روی آبه به خدا
.................................
تجسم کن غروبی تیره و سرد
تجسم کن دلی آغشته با درد
تجسم کن نگاهی مات و غمگین
که خیره گشته بر دنیای ننگین
تجسم کن دو چشم اشکباری
صدای ناله ای در کوهساری
خداوندا دلی پرکینه دارم
چه آتشها درون سینه دارم
خدایا بنده ای آزرده ام من
ز یاران زخم خنجر خورده ام من
بده دادم که من بیداد دیدم
چه رنجی در ره یاران کشیدم
خداوندا بسویم کن نگاهت
مران این بنده را از بارگاهت
ز بس نالید مرد از جور یاران
فغانی بر کشید از کوهساران
ولی افسوس آن شور و هیاهو
نبود جز انعکاس نالهَ او
خداوندا دلی پرکینه دارم
چه آتشها درون سینه دارم
.....................................
چه کسی باور کرد که دل سرد مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
با که گویم غم هجران تو را
هوس زلف پریشان تورا
عمر من در شرف پاییز ا ست
من چو یک شاخه خشک
آخرین برگ بر این شاخه تویی
من بدان امیدم
که بهاری دگر از راه رسد
آخرین برگ مرا
باد پاییز نبرد
آه….وزش باد چه خوف انگیز است
چه کسی باور کرد
اشک جاری شده از دیده من
چشمه اش آن نفس گرم توبود
طپش تند دلم
حاصل لمس تن نرم تو بود
چه کسی باور کرد
که من از عشق تو سرشار شدم
مانده بودم همه خواب
تا که با لمس تن گرم تو بیدار شدم
تو همه بود منی
تو در این کوره ره خلوت عمر
همه مقصود منی
چه کسی باورکرد
که تو معبود منی
...............................
فغان
دردی است که دل بدان می سوزد
از دل بگذر، روح و روان می سوزد
آن سبزی و خرمی از این سرو به رفت
خشکیده و چون برگ خزان می سوزد
گویند نشان غم به رخسار تو نیست
این غصّه درون است و نهان می سوزد
گفتم که گشایم لب و فریاد زنم
دیدم نه فقط من،که جهان می سوزد
\................................................
چون صندوق پیامتون پر بود |
19 دی 1386 ساعت 19:48 بعد از ظهر | |
نمیدانم...
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد باشد
ولی بسیار مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكی سازد
گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش
و او یكریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خوفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشكند
هر دم سكوت مرگبارم |
15 آبان 1386 ساعت 21:47 بعد از ظهر | |
ماهی شده بود باورش
تور را گه بندازن سرش
میشه عروس ماهی ها
شاه ماهی میشه همسرش
ماهی باورش نبود
تور را گه بندازن سرش
نگاه گرم ماهیگیر
میشه نگاه آخرش |
21 شهریور 1386 ساعت 00:39 قبل از ظهر | |
تنها ترین زیبایی زیبا ترین تنهاییست
در تنها ترین ها هم کسی هست که پشت سرت ایستاده باشه و تو رو از تاریکی ها به روشنایی ها هدایت کنه.
زندگی اول امتحان می گیره و بعد درس میده.
نمیدونم جایگاه فعلیه من کجای این عالم هستی هست.
تنها ترین احساساتم را درون ذهنی تاریک پنهان کرده ام تا شاید از نگاهها دور شوم.
زندگی به من آموخت آخر هر خطی شروع خطی دیگر است ولی چرا خطی بی بازگشت آنسوی ذهنم جای دارد؟
|
17 شهریور 1386 ساعت 18:45 بعد از ظهر | |
طالع بینی چینی
--------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ كلكی در كارنیست!
این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود!
البته بشرطی كه تقلب نكنید!
طالع بینی چینی!
فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نكنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد
این حدوداً 3 دقیقه زمان خواهد برد تا شما را دیوانه كند!!
كسی كه این پیام را ارسال كرده گفت كه آرزویش ظرف 10 دقیقه به حقیقت پیوست!!!
این بازی نتیجه خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت!...
***** پیام را یكجا تا پایان نخوانید *****
***** بلكه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید! *****
نكته 1 : زمانی كه میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل كنید كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الكی یا بیخودی ننویسید!!!)
نکته 2 : همچنین بیاد داشته باشید كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده كنید و بیخودی و بیش از حد فكر نكنید بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!
***** بازهم باید گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید كرد!
(باز هم تبصره از خودم: این رو بخاطر این چندین بار تكرار كرده كه آدمهای فضول ببخشید كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)
خوب حالا یك قلم و یك برگ كاغذ آماده كنید.
1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی كاغذ بنویسید.
2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید.
3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.
**** قرار نشد به پایین نگاه كنید! >:Pتقلب ممنوع !! ****
4- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.
5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه)
6- اكنون نهایتا میتوانید یك آرزو كنید!!
و حالا كلید رمز گشایی این بازی:
1- عددی را كه در ردیف 2 نوشته اید مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما باید در باره این بازی به آنها بگویید
2- شخصی كه نامش در ردیف 3 قید شده كسی است كه شما عاشقش هستید!!!
3- شخصی كه نامش در ردیف 7 قید شده كسی است كه شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 كسی است كه شما بیش از همه به او اهمیت میدهید!
5- شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسیار خوب می شناسد.
6- شخصی كه نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!
7- آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بیش از همه افكار شما را بازگو می كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!!!!
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آید كه درست باشه!
لطفا نظر بدین
این پیام را برای 10 نفر در خلال همان ساعتی كه آنرا میخوانید ارسال كنید.
اگر این كار را انجام دهید، آرزویتان برآورده خواهد شد!!!!!
|













