30 مرداد 1387 ساعت 22:42 بعد از ظهر | |
عجب پرو فایلی ..!اگر حرفای خودتون باشه و صادقانه هم باشه خیلی خوبه... |
9 مرداد 1387 ساعت 19:43 بعد از ظهر | |
*...
آدم های سیاره ی تو ؛
پنج هزار گل سرخ را ،
در یک باغچه می کارند
و گلی را که می خواهند ،
در آن میان پیدا نمی کنند ..
...* |
4 مرداد 1387 ساعت 15:12 بعد از ظهر | |
آه که خسته ام و منزجر از این هسته ی گروه اسمی زندگی زیبای سخت و آسان تلخ و شیرین...
خسته ام از ویروس جهش یافته ی این روزها فراگیر تکرار...
خسته ام از ترجیه تنهایی به بودن با...
خسته ام از بودنم بجای خودم...
خسته ام از چیدمان خسته کننده ی کلمات اسیر در بند انگشتانم،در چهارچوب هجویات...
خسته ام از جستن و نیافتن،پرسش و نیافتن،جستن و ندیدن،بودن و ندیدن...
خسته ام از پنهانی باید باشد ها و عریانی نباید باشد ها...
خسته ام از استتار ترس کهنه و بیان حس غریب شاید خیالی...
خسته ام از ترس سقوط و جستن آسمان در کف حوض...
خسته ام از نداشتن دل پریدن حتی یکبار بدون بال...
چشمانم تنگ شده برای دیدن شوق پرواز در این خیل زمین گیران،خسته ام از خستگی...
ف.م
|
8 آذر 1386 ساعت 22:44 بعد از ظهر | |
همه مردم برای بارش باران دعا كردن اما خبری نشد...!! غافل از اینكه خدا توی فكره بچه ای بود كه كفشش سوراخ بود |
2 آبان 1386 ساعت 09:07 قبل از ظهر | |
سلام .
دختر ِ ماه ِ آبان ، غزل تر از ترانه
وسوسه ی یه سیبی ، شیرین و عاشقانه
لبات ِ انار ِ بوسه ، چشات یه کهشکونه
مخمل ِ ناز ِ دستات ، ململ ِ آسمونه
طعم ِ قشنگ ِ بوسه ، عطر ِ نجیب ِ آغوش
منو دوباره حس کن ، نذار بشم فراموش
گیراتره نگاهت ، از پونه های وحشی
جسارت ِ چشامُ ، می خوام بهم ببخشی
دختر ِ ماه ِ آبان ، یه بوسه مهمونم کن
فقط تو با یه چشمک ، ستاره بارونم کن
بذار که قطره قطره ، سر بکشم لباتُ
این شبا بی ستاره ست ، ازم نگیر چشاتُ
شیطون و پر هیاهو ، چشات چشای آهو
پیش تو کم میارم ، پری شهر جادو
می خوای نشون بدی که ، سردی و سخت و لجباز
با همه ی غرورت ، من که دوست دارم باز
فقط میخوام که یکبار ، باور کنی دلم رُ
آخه من از تو دارم ، خوابای خوشگلم رُ
دختر ِ ماه ِ آبان ، قشنگ روزگاری
تو دست ِ زرد ِ پاییز ، جوونه ی بهاری
شایا تجلی
ارادتمند : باران |
22 مهر 1386 ساعت 22:26 بعد از ظهر | |
در گزار بیهوده ی چون همه عمرم،ناگاه واژه ی چهار سویی بر زبان گنگم سنگینی کرد و چه لایق سخره کز رسم این روزگارمان،فاصله،جور سنگینیش را دستانم می کشد تا نثارت کندش:سلام...سلام ای دوست.
آرزویم بهبودی حالت به از نابودی حال بنده ی متروک است... |












