تبلیغات


__
یادداشت ها
27 بهمن 1386 ساعت 15:33 بعد از ظهر
آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای . تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی . عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق ! . فردریش نیچه
20 دی 1386 ساعت 17:24 بعد از ظهر
khanomi dige be payam ma javab nemidi mesle inke bad az omadan dsobare maro tanha gozashti man arz kardam ye khanom khoshgel baraye ezdevaj mikham man dost dashtam ba shoma bishtar ashena sahim
7 دی 1386 ساعت 15:38 بعد از ظهر
salam man az shoma mikham ke baraye tamas baman ba shomareye 09188141061 tamas begirid va ba taghazaye man movafeghat konid
4 دی 1386 ساعت 22:21 بعد از ظهر
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار. خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن. خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد. خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد. خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند. خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم. خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان. خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم. خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم. خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم. خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
30 آذر 1386 ساعت 13:08 بعد از ظهر
من رضا 19 ساله از همدانم من خیلی دوست دارم که ذیشتر با شما آشنا بشم آدی reza_s21دوستدارت رضا شاید یه عاشق سینه چاک
28 آذر 1386 ساعت 13:46 بعد از ظهر
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم انقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست! ایینه ام را بردهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست! همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست!
__