تبلیغات


__
یادداشت ها
27 تیر 1387 ساعت 20:59 بعد از ظهر
دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم
20 اردیبهشت 1387 ساعت 15:05 بعد از ظهر
همیشه در قلبت ، قبرستانی برای خاك سپاری خطای دوستت بساز
25 فروردین 1387 ساعت 13:03 بعد از ظهر
یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش
9 فروردین 1387 ساعت 02:45 قبل از ظهر
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
24 اسفند 1386 ساعت 22:30 بعد از ظهر
بی حوصلگی واسه بی حوصلگی هام یه اتاق بسته می خوام واسه فهمیدن حرفام یه دل شكسته می خوام یه اتاق بسته می خوامم كه منو جدا كنه از همه آدمای شهر شلوغ یه دل شكسته می خوام كه منو صدا كنه از توی این همه خنده ی دروغ من بی حوصله بیهوده كه بی حوصله نیستم چی بگم؟ هیچی نگم بهتره اهل گله نیستم یه اتاق بسته تسكین می ده دردای منو یه دل شكسته خوب می شناسه دنیای منو
24 اسفند 1386 ساعت 22:21 بعد از ظهر
دلم گرفته از آدمهایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمیدونن ، از آدمهایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چی یادشون میره
__