تبلیغات


__
یادداشت ها
23 اردیبهشت 1387 ساعت 00:59 قبل از ظهر
كاشكه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت گلای سرخ دلمون كاش بوی دریا می گرفت كاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم باد كه تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم كاش كه یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم شب كه می شد امانت فرشته ها رو می دادیم مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم كاشكه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم كاشكه می شد نیمه شب با همدیگه دعا كنیم خدای آسمونا رو با یك زبون صدا كنیم بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نكن هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نكن كاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود كاش اونجا هیچ كسی نبود یه وقتی با تو دوست بشه تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه كاشكه به جز من هیچ كسی این قدر زیاد دوست نداشت یا كه دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت كاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم شك ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم كاش تو ضریح عشق تو یه روز كبوتر می شدم یه بار نگاه می كردی و اون موقع پر پر می شدم كاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی كرد كاش هیچ كدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی كرد كاش كه می شد جدایی رو یه جایی پنهون بكنیم خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بكنیم كاش كه با هم یه جا بریم كه آدماش آبی باشن شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن كاشكه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم بریم یه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن به خاطر یه بادبادك بچه ها فریاد نزنن بریم یه جا كه دلها رو با یك اشاره نشكنن بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن جایی كه ما باید بریم پشت در زندگیه عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه اما از اینجا كه بریم فقط گل اطلسیه ترو خدا منو بدون شریك شادی و غمت مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت
23 اردیبهشت 1387 ساعت 00:59 قبل از ظهر
دوستم داشته باش که تو را می خوانم، که تو را می خواهم. دوستم داشته باش که تویی در نگهم، تو نوایم هستی دوستم داشته باش. چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است رود ســـــــرمست من است. من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پویم شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش. آه اگر پلک زنم نکند محو شوی! آه اگر گریه کنم نکند پردهء اشک، نقش زیبایت را اندکی تیره کند! از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم. آه، آن شب نرسد یا اگر خواست رسید، من به آن شب نرسم
19 اردیبهشت 1387 ساعت 22:40 بعد از ظهر
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
14 اردیبهشت 1387 ساعت 13:32 بعد از ظهر
صحرا جونم تو مسابقه خوشگلا از بین 5 نفر قبلیت باید انتخاب میکردی
14 اردیبهشت 1387 ساعت 01:26 قبل از ظهر
salam yadam raft begam axat ghashange malome hanari hasti delam mikhad bishtar baham ashna shim albate age eftekhar dadin
14 اردیبهشت 1387 ساعت 00:20 قبل از ظهر
salam sahra jan man to nazar sanjit sherkat kardam shoma ham to nazar sanji cloob sherkat kon
__