2 مرداد 1387 ساعت 17:30 بعد از ظهر | |
نشان به ان نشان روم ،نشان بی نشان شوم
چو اشك گرم و سوخته ،به گونه ای روان شوم
بدون باغ بی چراغ ،در این كویر سخت و داغ
بدون تو در این بهار سوخته ،چگونه من جوان شوم
به پشت جنگل و كویر ،پرنده پر نمی زند
بدون تو بهانه ام ،چگونه بال و پر شوم
درون شب به راحتی به خواب ناز رفته ای
به صبح با صدای تو كبوتر حرم شوم
درون مسجد و حرم فقط تویی ،تویی صنم
سلام را جواب ده كه با تو من دوا شوم
تو ای عزیز منتظر تو ای ستاره ی سهیل
به دست مهربان تو از این جهان رها شوم
|
7 خرداد 1387 ساعت 21:50 بعد از ظهر | |
((روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود . نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش اینجا کامپیوتر است و هر کس به اینجا می آید میتواند برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!)) |
13 اردیبهشت 1387 ساعت 01:05 قبل از ظهر | |
salam!
to ham az shahran hasty?!!
man ham too chador baghaly ke golaye narenjy dare ba barg haye banafsgh hastam! |
9 اردیبهشت 1387 ساعت 15:56 بعد از ظهر | |
sandoghet por bod inja pm dadam
cheshat khoshkelan axet kheuli naze juju
|
31 فروردین 1387 ساعت 12:19 بعد از ظهر | |
salam
?sandogheton pore mishe khali she |
15 فروردین 1387 ساعت 03:25 قبل از ظهر | |
Salam Jojo ! SheTori??!! |









