تبلیغات


__
یادداشت ها
27 اردیبهشت 1387 ساعت 22:24 بعد از ظهر
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجّاده و دلق نیست با گرم‌ترین درود بر همه عاشقان میهن در سراسر گیتی دست‌هایی که یاری می‌رسانند مقــدس‌تر از دست‌هایی هستند که دانه‌های تسبیح را می‌گردانند. انجمن مجازی آریاماز به منظور پاسداری از ارزش‌های فرهنگی و گرامیداشت بالایش‌های ملی ایرانی بنیانگذاری گردیده و فعالیت خود را در راستای گسترش دانا و آشنایی از این مرز پر گهر هزاره‌ای که آنرا ایرانزمین می‌نامیم متمرکز می‌نماید. با عضویت در انجمن مجازی آریاماز بیایید دست در دست نهیم و ایران فردای ما را بازسازیم. www.aryamaz.com http://www.cloob.com/club.php?id=13401 دوستان گرامی انجمن آریا ماز در حال گسترش فعالیت خود در راستای بازسازی و پاسداری از تاریخچه و فرهنگ ایران برای آسودگی دوستدران و همیهنان پارسی زبان خدمات ویژه می دهد خدماتی چون مشاوره پوست و مو به صورت آنلاین و رایگان مشاوره روانشناسی .... مشاوره حقوقی ....... و ....... در سایت آریاماز www.aryamaz.com منتظر تماس شما هستم 09111154390 09357754290
8 اردیبهشت 1387 ساعت 09:50 قبل از ظهر
salam.khaste nabashi.dorod bar ham ostanie geram
8 اردیبهشت 1387 ساعت 09:49 قبل از ظهر
من آن واژه ساز ماهر ساحری هستم كه می توانم همه ی واژه های شیرین و دلنشین را بسوی قلبت پرتاب كنم تا تو مجذوبم شوی من محبوبت شوم میتوانم میخهای محبت را در قلبت بكوبم و فرو كنم. می توانم در عمیق ترین نقطه قلب تو جایگاه ویژه ای داشته باشم میتوانم تو را غرق محبت هایم كنم میتوانم تو را اسیر مهر آتشین خود گردانم میتوانم فریب دهم با همین واژه های شیرین و دلنشین....نه نه من این كار را نمیكنم هرگز چون كه فریب دادن كار شیاطین است. من تو را اسیر محبت های خود نمیكنم من تو را به بند نمی كشم چون كه به بند كشیدن و اسیر نمودن كار صیادان است. من نه از صیادانم نه از شیاطین_من از الهیون سخاوتمند مهرورز هستم كه همه مهر خود را بی منت به تو تقدیم میكنم تا قلب خشكیده ی یخی تو ذوب شود تا بیاموزی رسم مهرورزی را و رسم دوست داشتن را_عاشق مجنون نیستم كه بگویم بی تو میمیرم...تو را دوست دارم در هر كجا باشی نمیگویم كه حتما مال من باشی ... با هر كسی كه باشی همه ی خوشبختی های عالم مال تو
8 اردیبهشت 1387 ساعت 09:48 قبل از ظهر
عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت : من دیگران را به سلامی با هم آشنا می كنم تو به نگاهی. من به دروغی دیگران را از هم جدا می كنم تو با مرگ.
8 اردیبهشت 1387 ساعت 09:47 قبل از ظهر
..... یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش....................................................................................
__